امروز چهارشنبه  ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
تلوبیون
ایران صدا
ارتباط با مخاطبان
سپهر
امروز چهارشنبه  ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
نسخه آزمایشی
سرویس:اخبار برگزیدهسرویس:گزارش
تاریخ خبر : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴- ۱۵:۳۷
با 3 فیلم‌بردار و برنامه‌ساز دفاع مقدس، این حافظان تاریخ زنده ایران گفت‌وگو کردیم
سفیران بی‌نام جبهه در قاب ماندگار
هفته دفاع مقدس، فرصتی است برای گرامیداشت حماسه‌آفرینی مردان و زنان این سرزمین. در کنار رزمندگانی که با سلاح، از میهن دفاع کردند، گروه دیگری نیز بودند که سلاحشان دوربین و رسالتشان ثبت روایت راستین جنگ بود.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، این تصویربرداران و خبرنگاران ایثارگر، در سخت‌ترین شرایط، چشم تاریخ شدند تا هیچ‌یک از صحنه‌های ایثار و مقاومت، درگذر زمان به فراموشی سپرده نشود. آن‌ها روایتگران بی‌ادعای حماسه‌ای بزرگ بودند. در ادامه به سراغ سه تن از همین راویان فداکار دفاع مقدس رفته‌ایم تا خاطراتشان را از آن روزهای سخت و افتخارآفرین بشنویم. ایده پیوند کربلا با جنگ؛ میراث یک اتاق فکر سه‌نفره  محمدرضا اسلاملو از بنیان‌گذاران گروه مستندسازی جهاد و روایت فتح و از مدرسان دانشکده صداوسیما بود که از دانشگاه به خط مقدم جنگ رسید. او در معرفی خود می‌گوید: من محمدرضا اسلاملو هستم. قبل از اینکه جنگ شروع شود حدود یک سال از انقلاب گذشته بود. ما یک گروه بسیار معدود از نیروهای تلویزیون ملی در دانشکده صداوسیما بودیم. آن موقع من در مدرسه صداوسیما تدریس داشتم و در صداوسیما هم کارمند قراردادی شده بودم. در دوران انقلاب خداوند عنایت کرد تا کمک کنیم، مخصوصاً شب‌هایی که به تلویزیون حمله می‌شد. وی اضافه می‌کند: من به همراه یکی از دوستانم به نام مهندس سمیعی که خدا رحمتش کند، کمک کردیم و گروه جهاد تلویزیونی را راه انداختیم که بعداً شهید آوینی و دوستان دیگر هم آمدند و شد گروه «روایت فتح». بنابراین، تمام مأموریت گروه جهاد این شد که بچه‌ها برای جنگ کار کنند. شغل اصلی من کارگردانی است، ولی فیلم‌برداری هم بلد بودم. در خارج اگر قرار باشد کارگردان بشوی، یکم باید فیلم‌برداری بلد باشی؛ بتوانی بنویسی؛ بتوانی گزارش تهیه کنی؛ بعداً کارگردانی کنی. با دوربین‌های آن‌موقع که باید کاست می‌زدیم و تعویض می‌کردیم، کار می‌کردم که برایم آسان بود. یک دوربین گرفتیم و کارهای جهاد را با آن انجام می‌دادیم. بعد طبعاً وظیفه ما شد که برویم برای جنگ کار کنیم. اسلاملو با بیان اینکه ما نخست گروه بسیج را ایجاد و بعد کمک کردیم به تشکیل «گروه تلویزیونی سپاه پاسداران»، عنوان می‌کند: در تمام این مدت، یعنی از روز آغاز جنگ تا عملیات مرصاد، می‌رفتم و مستند می‌ساختم. فقط هم مستند، نه گزارش. مستندهای زیادی هم ساختم. من، هم فیلم‌بردار بودم هم کارگردان. خودم فیلم می‌گرفتم، کارگردانی و تدوین می‌کردم تا برسانمش به استودیوی صدا. این همکار پیش‌کسوت در پاسخ به اینکه چه شد از محیط صداوسیما راهی خط مقدم شدید؟ می‌گوید: در آن زمان، آن‌قدر تعداد نیروها کم بود که این گروه تلویزیونی در سپاه درست شده بود و بچه‌هایی هم آمده بودند. من می‌خواستم بروم جبهه و خاطرم هست کسی را به‌عنوان دستیار یا صدابردار نداشتم. نیروهای جدید بلد نبودند با دستگاه صدا که به آن ناگرا می‌گفتند، کار کنند. من به آن‌ها داخل ماشین از تهران تا جبهه، صدابرداری ابتدایی و کاست زدن را یاد می‌دادم. آن بچه‌ها الان شده‌اند بهترین فیلم‌بردارها و بهترین تهیه‌کنندگان. روزهای نخست واقعاً داستانش فرق می‌کرد. اکنون با یک موبایل می‌توانی بهترین فیلم‌ها را بگیری. این برنامه‌ساز و کارگردان در پاسخ به اینکه در زیر آتش و خمپاره چه سختی‌های داشتید؟ عنوان می‌کند: کار در آن اوضاع‌واحوال، فراتر از یک گزارشگری ساده بود. حفظ تجهیزات و آنچه ضبط کرده بودیم، به‌اندازه جانمان ارزش داشت. چون گنجینه یک ملت بود. علاوه‌بر سختی‌های فیزیکی، یک تلاش فکری جمعی هم در جریان بود. یادم است در جلساتی که با شهید آوینی داشتیم و بعداً هم زنده‌یاد نادر طالب‌زاده آمد، یک اتاق فکر سه‌نفره تشکیل دادیم. به‌خاطر سن و تجربه بیشتر، شهید آوینی سردمدار بود و بقیه نیروها سعی می‌کردند یاد بگیرند و به ما کمک کنند. شهید آوینی در جهاد بود، من در سپاه. همدیگر را می‌دیدیم و دغدغه‌مان این بود که چه‌ کنیم کارمان بهتر شود. اسلاملو می‌افزاید: یادم هست در یکی از همان جلسات، با شهید آوینی بحث گره زدن جنگ تحمیلی با ماجرای کربلا را مطرح کردیم. حتی چند نمونه اولیه هم ساخته شده بود و این ایده، آوینی را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد. بعدازآن بود که این نگاه به خط اصلی برنامه‌های مستند «روایت فتح» تبدیل شد. شما ببینید، در تمام آن مستندها یک سینه‌زنی معنوی به سمت کربلا وجود دارد. این نگاه از دل همان مباحث و آن اتاق فکر کوچک متولد شد. وی درباره اینکه آیا بازخوردی از مردم یا خانواده‌های رزمندگان گرفتید که مسیر کاریتان را تحت‌تأثیر قرار دهد؟ عنوان می‌کند: بله، کاملاً. این بازخوردها مسیر ما را عمیقاً تغییر داد. من شخصاً وقتی به جبهه می‌رفتم، سعی می‌کردم پشت‌جبهه را بیشتر کار کنم و با مردم عادی سروکار داشته باشم. خود مردم خاطرات و لحظاتی که درگیر جنگ شهری شده بودند؛ مثلاً خانه‌هایشان گلوله خورده بود یا شاهد عقب‌نشینی عراقی‌ها بودند، تعریف می‌کردند و برای من بزرگ‌ترین منبع الهام بودند. این روایت‌ها به من ایده می‌داد. این همکار پیش‌کسوت می‌افزاید: در مجموعه‌مستندهای اولیه، مثل آبادان شهر مظلوم، یا وقتی به قصرشیرین تازه آزادشده رفتم، سعی کردم در مستندهایم این پیام را برسانم که این راه، همان راه کربلاست که صدها سال است، بسته بوده و حالا دارد دوباره گشوده می‌شود. الان که سال‌هاست قصرشیرین بازشده است و خودم که یک‌بار ازآنجا رد شدم، خاطرات آن روزها برایم زنده شد و واقعاً لذت عمیقی بود. وی با بیان اینکه ما به این باور رسیدیم مستندهایمان باید مردمی‌باشد و حضور، رنج و مقاومت آنان را ثبت کند، می‌گوید: درواقع ما داشتیم تاریخ را زنده می‌کردیم و در قاب فیلم‌هایمان به نمایش می‌گذاشتیم. این فلسفه وجودیِ کار ما شده بود. اسلاملو در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه یکی از صحنه‌هایی که هرگز فراموش نکرده‌اید چه بوده است؟ اظهار می‌کند: دو سه فیلم ماندنی در آبادان، خرمشهر و قصرشیرین ساختم. سال گذشته در مسیر کربلا به قصرشیرین رفتم و تصاویری از غزه امروز برایم تداعی شد. همه‌جا را ویران کرده بودند. همه خانه‌ها خراب شده بود. فقط دو ساختمان در قصرشیرین بود، یکی خانقاه بود و دیگری یک ساختمان معمول؛ یعنی قبل از اینکه عقب‌نشینی کنند، همه چیز را با خاک یکسان کرده بودند. رسم است در این جنگ‌ها، دشمن وقتی عقب‌نشینی می‌کند، چیزی سالم نمی‌گذارد. انتقام شکست را می‌گیرد. این خاطرات برایم زنده بود. یادم هست آن موقع شهر فقط در دست رزمنده‌ها بود. این مستندساز دوران جنگ تحمیلی می‌افزاید: هنوز آن خیابان‌ها در خاطرم مانده و حس عجیبی بود که در این کوچه و خیابان‌ها راه می‌رفتم. مانند این بود که کسی دوباره زنده شده باشد. یادم هست عراقی‌ها بالای کوه‌های مرتفع سنگر گرفته بودند. به آن کوه‌ها آق‌داغ می‌گفتند. ازآنجا شهر را می‌زدند. موقع عقب‌نشینی رفته بودند بالای آن ارتفاعات. آن موقع از شهر فیلم می‌گرفتیم و از آنجا با تک‌تیراندازها روبه‌رو بودیم که وقتی جلو می‌رفتیم، به سمت ما تیراندازی می‌کردند. خاطرات است دیگر، مثل خاطرات کودکی، فراموش نمی‌شود. وی درباره اینکه چه پیامی‌برای همکاران جوان رسانه‌ای دارید که شاید روزی مأموریت مشابهی پیدا کنند؟ می‌گوید: جوانانی که در این حرفه هستند و می‌خواهند این راه را ادامه دهند، باید از هر فرصتی استفاده کنند. فکر نکنند فردا این کار را بکنند. همین‌ حالا، وقتی اتفاقی چون جنگ 12 روزه افتاده، می‌توانند یک مأموریت بگیرند و راه بیفتند و فیلمشان را بگیرند. این‌ها تاریخ زنده است. می‌ماند برای نسل‌های بعدی. تنها چیزی که باید بگویم این است که کار امروز را به فردا نیندازید. چون فردا دیگر فرداست. پشت‌صحنه‌ای که امروز هست، متعلق به امروز است، تمام شد و رفت. یک مستندساز باید بتواند امروز را تصویر کند.  سکوتی که در آتش شکسته نشد  یکی دیگر از راویان صدیق دوران دفاع مقدس محمد صدری بود که به گفت‌وگویی صمیمانه با وی پرداختیم. او از سال 1362 وارد سازمان شد و در طول هشت سال دفاع مقدس، به‌عنوان فیلم‌بردار و دستیار فیلم‌بردار در گروه‌های جهاد تلویزیونی و روایت فتح فعالیت داشت. صدری خاطراتی ناب و تصاویری ماندگار از ایثار و فداکاری رزمندگان را در سینه دارد. این گزارش، مروری است بر بخشی از خاطرات او که همچون گنجینه‌ای ارزشمند، پیام‌آور صلابت، ایمان و ازخودگذشتگی مردانی است که برای میهن جان‌فشانی کردند. صدری حضورش در جبهه را توفیقی الهی می‌داند، توفیقی که به او این امکان را داد تا هم به‌عنوان یک رزمنده و هم به‌عنوان یک فیلم‌بردار وظیفه خود را به انجام برساند. از همان ماه‌های اول جنگ، حضور مستمری در تمام مناطق عملیاتی داشت و مسئولیت سنگین ثبت لحظه‌هایی را بر عهده گرفت که هیچ‌گاه قابل‌تکرار نبودند. فیلم‌برداری در شرایط جنگی، به گفته او همراه با مشقت‌های فراوانی بود. دوربین‌های سنگین و تجهیزات ابتدایی آن زمان، حساسیت بالای تجهیزات، مشکلات تأمین فیلم و مواد خام تحت تحریم‌ها و از همه مهم‌تر مسئولیت حفظ جان هم‌گروهی‌ها و محافظت از فیلم‌های ضبط‌شده، فشار کاری مضاعفی ایجاد می‌کرد. فیلم‌بردار، برخلاف رزمنده که اسلحه به دست دارد، بی‌پناه و بسیار آسیب‌پذیر بود و برای ثبت یک نما، باید خود را به قلب صحنه نبرد می‌رساند.  وی تأکید می‌کند که فیلم‌های به‌جامانده از دفاع مقدس، تنها سند تاریخی نیستند، بلکه حلقه اتصال نسل امروز با دیروزند. این تصاویر، روحیه، اهداف و حال‌وهوای رزمندگان را انتقال می‌دهند و به درک چرایی آن دفاع جانانه کمک می‌کنند. این تصویربردار دوران دفاع مقدس با بیان اینکه این میراث، ابزاری ارزشمند برای مواجهه با مشکلات آینده کشور است، با مرور بخشی از یادداشت‌های روزانه خود، صحنه‌ای تکان‌دهنده از عملیات والفجر 8 را روایت می‌کند و می‌گوید: هنگام پیشروی به سمت فاو، گروه آنان به امامزاده‌ای می‌رسند که دشمن با نصب یک تیربار ضدهوایی بر روی آن، جاده را به آتش بسته بود. اگرچه آتش خودی تا حدی این مزاحمت را خنثی کرده بود، اما یک خمپاره‌انداز 120 میلی‌متری دشمن بی‌خبر از ماجرا به شلیک کورکورانه به سمت امامزاده و اطراف آن ادامه می‌داد. وی ادامه می‌دهد: در این میان، گردانی از لشکر 41 ثارالله کرمان به فرماندهی فردی با لهجه شیرین کرمانی به آنان می‌رسد. فرمانده گروه، حاج اکبر، اصرار می‌کند برای یافتن مبدأ شلیک و امن‌سازی مسیر، اندکی صبر کنند، اما فرمانده گردان کرمانی با عزمی راسخ می‌گوید: حتی اگر نیمی از نیروهایم را از دست بدهم باید باقی‌مانده گردان را به مقصد برسانم. این تنها چیزی است که فرماندهان بالادستی از او خواسته بودند. صدری می‌افزاید: نکته شگفت‌انگیز، سکوت، آرامش و اطمینان کامل سربازان آن گردان در میان این مشاجره و در آستانه عبور از دل آتش بود. این ایثارگر پیش‌کسوت می‌گوید: شجاعت، ازخودگذشتگی و عشق به معبود از مقابل چشمانم عبور می‌کرد. این مناظر را تا عمر دارم فراموش نخواهم کرد. متأسفانه پیش‌بینی فرمانده محقق شد و خمپاره‌ها به نیروهای گردان اصابت کرد. گروه پس از امن‌سازی مسیر، هنگام عبور با صحنه‌ای دلخراش روبه‌رو می‌شود: زمین سیاه شده، بوی خون همه‌جا را گرفته و تکه‌های پیکر شهدا و مجروحان در اطراف پراکنده است؛ صحنه‌هایی که توصیف آن عظمت فداکاری آنان را برای نسل بعدی روایت می‌کند. ضرورت حفظ گنجینه تصویری دفاع مقدس  محمد داوودی از فیلم‌برداران پیش‌کسوت و ایثارگر دفاع مقدس، در این مصاحبه خاطرات و تجربیات ارزشمند خود از حضور در خط مقدم جبهه و ثبت رویدادهای آن دوران را بازگو کرده است. او بر اهمیت حفظ و دسترسی به این میراث تصویری تأکید ویژه دارد. داوودی فعالیت خود را از سال 1358 در واحد خبر آغاز کرد و از همان روز نخست جنگ، در ثبت پیام تاریخی حضرت امام خمینی (ره) درباره شروع جنگ که بعدها در تله‌فیلم 11 دقیقه و 30 ثانیه به کارگردانی بهروز افخمی‌به تصویر کشیده شد، نقش داشت. وی در مهر سال 1359 برای تقویت و تبدیل مرکز رادیویی اهواز به یک مرکز تلویزیونی، به این شهر اعزام شد. مسئولیت اصلی او فیلم‌برداری از گزارش‌های میدانی در مناطق حساسی مانند سوسنگرد، اهواز، خرمشهر و آبادان بود. وی با بیان اینکه کار در آن شرایط سخت و طاقت‌فرسا بود، می‌گوید: مرکز اصلی خوزستان در آبادان به دلیل جنگ تعطیل شده بود و در اهواز امکاناتی مانند لابراتوار توسعه فیلم وجود نداشت. به همین دلیل، فیلم‌ها برای ظهور و پخش به تهران ارسال می‌شد. وی با همکاران دیگرش آقایان کوچک و حسن سلطانی، خبرنگاران، علی بامداد، فیلم‌بردار و دیگر نیروهای بومی و انتقال‌یافته از آبادان فعالیت می‌کردند. علاوه بر خطرات معمول جنگ مانند تیر و ترکش، زندگی روزمره در اهواز نیز با بمباران‌های پی‌درپی همراه بود. تا جایی که مجبور به چندین بار تغییر خوابگاه شدند. یکی از تلخ‌ترین خاطرات این همکار پیش‌کسوت، از بین رفتن حجم عظیم از فیلم‌های ثبت‌شده بود که آن را این‌گونه روایت می‌کند: به دلیل محدودیت‌های آن زمان و استفاده از فیلم‌های ریورسال، تنها نسخه اصلی فیلم‌هایی که پخش می‌شدند، باقی می‌ماند و اضافات و فیلم‌های استفاده‌نشده معدوم می‌شد. وی اشاره می‌کند که حدود 80 دقیقه از مقاومت مردم خرمشهر را فیلم‌برداری کرده که فقط سه دقیقه آن پخش‌شده و مابقی از بین رفته یا به دلیل نداشتن شناسنامه در آرشیو نمی‌توان پیدایشان کرد. این بی‌هویتی فیلم‌ها، دسترسی و تحقیق بر روی آن‌ها را دشوار کرده است. با گذشت زمان، مأموریت گروه از گزارش‌های کوتاه خبری به ساخت مستندهای گزارشی برای آشنایی بیشتر مردم با فضای جبهه و رزمندگان تغییر کرد. داوودی تقریباً در تمام عملیات‌های بزرگ از فتح‌المبین و بیت‌المقدس (آزادی خرمشهر) تا والفجر 8 (فتح فاو) حضور داشته و فیلم‌برداری کرده است. او خاطراتی از چند عملیات دارد؛ از ساختن فیلمی از عملیات فتح خرمشهر که متأسفانه تنها یک‌بار پخش شد و خودش هرگز موفق به دوباره یافتن آن در آرشیو نشده است، تا پل آزادی، فیلم دیگر او و همکاران پایه‌ای برای ساخت مستند سینمایی «پل آزادی» به کارگردانی مرحوم مهدی مدنی. این فیلمبردار دوران جنگ تحمیلی با بیان اینکه در عملیات مهران به درخواست دوستان، برای انتقال سریع‌تر تصاویر، از دوربین ویدئو استفاده کردیم، عنوان می‌کند: گزارشگر این گروه آقای نوباوه بود. تصاویر ارسالی آن‌ها بدون هیچ ویرایشی همان شب از تهران به کرمانشاه ارسال و پخش شد و تأثیر شگفت‌انگیزی بر فرماندهان و مردم گذاشت. فیلم‌های ثبت‌شده هویزه از این شهر ویران‌شده، در قالب یک گزارش مستند 13 دقیقه‌ای به نام «هویزه شهر شهید» درآمد که علاوه‌بر پخش تلویزیونی، 200 نسخه از آن برای نمایش در سفارتخانه‌های ایران در سراسر جهان منتشر شد.  داوودی با اشاره به تصاویر هوایی عملیات فتح‌المبین و صحنه‌های غرورآفرین آزادسازی خرمشهر مانند تصاویر مسجد جامع و همچنین تصاویر عملیات مهران والفجر 8 عبور از رودخانه پرخروش و گرفتن بندرگاه فاو، بر تأثیر عمیق این تصاویر در ایجاد روحیه و اطمینان مردم نسبت به اخبار جبهه تأکید می‌کند. وی در این باره می‌گوید: این تصاویر، صحنه‌های شادی و سرور مردم در خیابان‌ها را به دنبال داشت. داوودی، با اشاره به عملکرد خوب صداوسیما در جنگ 12 روزه اخیر از همکاران تشکر کرد اما مهم‌ترین دغدغه و توصیه او حفظ و ساماندهی آرشیو تصویری دفاع مقدس است. او تأکید می‌کند: ارزشمندترین دارایی یک سازمان رسانه‌ای، آرشیو و نیروهای انسانی آن است. این آرشیو را خوب نگهداری و خوب عرضه کنید.
© 2019- pr.irib.ir - Contact us :pr@irib.ir

تماس با ما

rss

نقشه سایت

درباره ما