به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، پرویز پورحسینی متولد بیستم شهریورماه 1320 در تهران، پس از علاقهمند شدن به هنر و ادبیات که در کودکی به واسطه کتابخوانی و کار در صحافی برایش ایجاد شد، در ابتدای ورود به جوانی با شرکت در کلاسهای آموزشی اداره هنرهای دراماتیک زیر نظر حمید سمندریان و همدوره شدن با افرادی نظیر عنایت الله بخشی، اسماعیل محرابی و سعید پورصمیمی امکان حضور در تئاتر و بازیگری را پیدا کرد. پس از سالها حضور در تئاترها و تله تئاترهای مختلف و ایفای نقشهای متفاوت، به سینما و سریالهای تلویزیونی نیز ورود پیدا کرد که در ادامه منجر به ارائه نقشهایی ماندگار از او و معرفی یکی از هنرمندان محبوب به مردم شد. پورحسینی در اواخر دهه 40 با ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران همدوره افرادی چون رضا بابک، بهرام شاه محمدلو و مرضیه برومند شد.
پرویز پورحسینی را باید ایفاگر دو جنبه کاملاً متفاوت از شخصیتهای نمایشی در دو مقطع زمانی از زندگی هنریاش دانست: اول از ابتدای دهه 60 تا بخشی از دهه 70 که بیننده با دیدن پورحسینی به یاد نقشهای بدجنس، منفی و حتی گاهی شرور و خبیث و تبهکار می افتاد؛ و اوج این نقشها در شخصیت خوفناک پیشکار شاهزاده در فیلم «طلسم» خود را نشان داد: «شخصیتی که از نظر روانکاوی جای بررسی داشت، فردی با زخم های عمیق روانی ناشی از طبقه اجتماعی سرکوب شده، کودکی و ناکامیهایش در زندگی که او را به صورت موجودی خبیث و حیله گر درآورده بود، تاحدی که بابت ناکامیهای خود انتقامی عجیب از کسانی میگرفت که بعضا حتی در زندگی و گذشته او نقشی نداشتند». همچنین نقش هایی دیگر در قامت انسانهای ظالم نظیر کامران میرزا در «کمال الملک»، فرمانده نیروهای متجاوز انگلیسی در «کشتی آنجلیکا»، سردسته گروهک بمب گذار در مجموعه «دومین انفجار».
می توان دسته دیگری از نقش های منفی با نمایش افرادی بدجنس را در این مقطع مثال زد، مانند «روز فرشته» در نقش یکی از پسران ناخلف آقای داداش بیگ ثروتمند، «مردی که موش شد» در نقش رییس فاسد و رشوه گیر اداره مالیات، نقش سفیر انگلیس در سریال «امیرکبیر»، «مهمانی خصوصی» در نقش یکی از شاهزادگان بازمانده از دوران قاجار و یکی از مدیران ارشد دولتی بی کفایت و نان به نرخ روزخور و درگیر ظواهر اشراف زادگی بی محتوا و نقش متین السلطنه به عنوان مدیر روزنامه عصر جدید در مجموعه «هزاردستان» که یک غربزده متجدد با گفتاری ظاهرا دلسوزانه برای مردم، ولی به واقع در خدمت منافع انگلیس را به تصویر کشید.
در این مقطع کاری، بعضی دیگر از نقش های پورحسینی اگرچه ابدا منفی نبودند، ولی شمایل یک پدر و همسر گاه کج خلق و بی حوصله را نشان می دادند، مثل فیلم های «سراب»، «رابطه» و یا نقش فرزندی که در حق پدر و مادر خود کوتاهی کرده بود (فیلم «بهار در پاییز»). دیدن هر کدام از این نقش ها برای مخاطبی که فقط از نیمه دوم دهه هفتاد به بعد آثار پورحسینی را دیده باشد، چندان قابل تصور نیست و باور آن برایش دشوار است که این ایفاگر نقش های پدر و پدربزرگ و همسر و همراه همیشه مهربان و خوش اخلاق و دست به خیر، زمانی اینچنین در تصویر ظاهر میشده است. اما پورحسینی در این مقطع چند باری ایفاگر نقش هایی مثبت نیز بود، به ویژه نقش مربی درستکار و باوجدان دوچرخه سواری در فیلم «خط پایان» که از نظر شخصیت و اخلاق و مرام، بیننده را به یاد شخصیت پرویز دهداری در ورزش فوتبال می انداخت. و همچنین حضور پورحسینی در سریال «روزی روزگاری» در دو نقش قدرت رنگرز و عمو رستم (برادر متوفای قدرت و شوهر خاله لیلا که تفنگ دوران مشروطه خواهی اش در انتها به دست مرادبیگ سپرده میشود).
اما مقطع دوم بازیگری زندهیاد پورحسینی عمدتاً بر پایه نقشهای انسانهای خردمند، درستکار و مهربان و بااخلاق انجام شد. نقشهایی چون حضرت زکریا در «مریم مقدس»، میثم تمار در «مختارنامه»، سلمان فارسی در «ستاره سهیل»، حکیم السلطنه سیاستمدار و پزشک درستکار در «سرزمین مادری»، نظامی مبارز و متفاوت در «یکمشت پر عقاب»، بابا اسماعیل دوستداشتنی در «بچه مهندس»، پدر و بزرگتر مهربان در «تصویر یک رؤیا»، «بیداری»، «گمشدگان»، «شیدایی»، «طلسم شدگان»، «اولین شب آرامش»، «بیگناهان»، «مثل هیچکس»، «میکائیل»، پزشکهای وظیفهشناس و سنگ صبور در «سایه تنهایی»، «شب دهم» و دوستی دلسوز در «راه طولانی». پورحسینی همچنین در چند اثر با موقعیتهای طنز ایفای نقش کرده بود، نظیر «خودروی تهران 11»، «نشانی» و «هفتسنگ».
اما در میان آثار این مقطع بازیگری پورحسینی، نقش شیخ ابراهیم قطفانی در «روشنتر از خاموشی» دارای پیچیدگیهایی نیز بود، با اینکه اساساً در زمره انسانهای خردمند و بافضیلت و اهل معنویت قرار داشت، به علت رقابت دیرین با شیخ بهایی رگههایی خفیف از وجوهی را نشان میداد که به استفاده مجدد پورحسینی از ریزهکاریهای برخی نقشهای دهه شصت او نیاز داشت؛ شخصیتپردازیای که البته نهایتاً به غلبه شیخ ابراهیم بر وسوسه تسویهحساب و انتقام و بیعدالتی منجر شد و او ملاصدرا را از اتهام کفر و الحاد تبرئه کرد. بازی پورحسینی در فیلم تلویزیونی «در همین نزدیکی» در نقش یک سرمایهدار بزرگ ولی بیتوجه به ضعفهای اخلاقی و اعمال اشتباه زندگیاش که به یکباره خود را با حقیقت مرگ روبرو میبیند، یکی دیگر از ایفای نقشهای متفاوت او در این مقطع از بازیگری اوست.
نقشآفرینیهای زندهیاد پورحسینی در تئاترها و تلهتئاترها نیز بخش مهمی از شناسنامه هنری اوست که به تحلیلی جداگانه نیاز دارد؛ نمایشهایی که هر کدام موقعیتهایی جداگانه و ایفای نقشی مخصوص به خود داشتند، آثاری نظیر: «دکتر فاستوس»، «ستارخان»، «شازده کوچولو»، «به دنبال سیمرغ»، «آئینه خیال»، «خانه عروسک»، «قطار ارواح»، «خانههای اجارهای»، «همه پسران من»، «بهسوی دمشق»، «جان گابریل بورکمن»، «هفتاد و سومین تن» و... . پرویز پورحسینی پس از ابتلا به کرونا و چند روز بستریشدن در بیمارستان، سرانجام در هفتم آذرماه 1399 از میان ما رفت، درحالیکه یاد و نام و هنرش باقی است. روحش شاد و یادش گرامی.