به گزارش روابط عمومی رسانه ملی به نقل از جامجم آنلاین، در متن این یادداشت آمده است:
«میدانم که امروز چشمت به مهر دنبال یک همدل دو دو میزند تا سر روی شانهاش بگذاری و برای گلهای پر پر شده میناب، برای سربازان جان برکف که دیگر کنارمان نیستند، برای امدادگرانی که امدادشان با تقدیم جانشان تحقق یافت و برای مردان و زنان متعصب و وطن دوست و مجاهدانی که جانشان برای ایران میسوزد و یا میسوخت، گریه سر دهی و دل سبک کنی، ولی من برای تو که عزیز منی و رفیقم و هموطنم، دست خود را به طرفت دراز میکنم و به گرمی دستت میفشارم...
داستان سر و شانه را میگذاریم برای وقت مناسبتر که نه داغ هموطن داشته باشیم و نه هوای دفاع و پیروزی و نه تلواسه آرامش خانواده و دوستانمان و نه خشم بی انتهایی که از اینهمه چشمهای بسته جهان و سازمانهای بی خاصیت و گئدههای ابتر و لاف زن محافظ حقوق «بشر غربی» جانمان را گرفته...
عزیز جانم، برادرم، خواهرم، هموطنم، من و تو به اندازه تاریخ تمام جهان با هم داستانها داریم. در گوش هم نجوا خواهیم کرد... زمانی که حقیقت بلند سرزمین کهنمان را در سمعکهای از کار افتاده جهان با فریادی غرا فرو کرده باشیم. تا آن زمان -که دور هم نیست-، داستان سر تو و شانه من یا سر من و شانه تو بماند... ما از گذشته با هم حساب و کتاب داریم رفیقانه و سفت و سخت... دستم را نمیگیری؟»