بم سالها با یک روایت شناخته میشد؛ روایت زلزله؛ حادثهای تلخ در بامداد سال هشتاد و دو با تمام مرثیهها و تصاویر هولناکش در آن شب سرد زمستانی پر از گردوخاک. در آن سال یک ایران برای بم اشک ریخت، در کنار مردمش ایستاد و یک سرمایه اجتماعی بزرگ برای این شهر ایجاد کرد، اما لاجرم هویت بم برای سالهای طولانی در ذهن افکار عمومی به «شهر زلزلهزده» تقلیل پیدا کرد. مشکل از جایی آغاز میشود که یک حادثه، هرچند بزرگ و تاریخی، به تنها روایت یک سرزمین تبدیل میشود.