به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در ادامه این یادداشت آمده است: به نظرم مجموعه تلویزیونی «دیدار» قبل از هر چیز اتفاقی است در همین راستا. برای برخی از قسمتهای این مجموعه میتوان (و حتی شاید «باید») جداگانه مطلب نوشت، اما برای اینکه ادعای اولیه را کمیبیشتر توضیح داده باشم، اجمالاً (و حتیالمقدور تیتروار) چند نکته مینویسم:1. «بازنمایی رویداد»: این سادهترین تعریف روایت است. از روایتهای خبری و گزارشی و تحلیلی گرفته تا وقایعنگاری و تاریخ و حکایت و قصه و داستان (و حتی افسانه). مثلاً «همسایه سگ دارد» یا حتی «سگ همسایه گاز میگیرد» گزارههایی توصیفی هستند و نه روایت؛ اما «سگ همسایه به من حمله کرد» یا «دیروز سگ همسایه یک بچه را گاز گرفت» بازنمایی یک رویداد و اتفاق هستند و روایت محسوب میشوند. چرا؟ چون هر دو گزاره دارای «فعل» و بازنمایی یک اتفاق و رخداد در بستر زمان هستند. عناصری چون «مکان» و «کیفیت» و چگونگی و «کمیت» و غیره مکملهای «فعل» و توضیح کنشهای این رویداد هستند.2. خبر نخستین حلقه روایت است و با بسط و گسترش آن بهمراتب بعدی (گزارش و وقایعنگاری و تاریخ و...) به حکایت و قصه میرسیم. اگر دقت کنیم، در این سیر، این عنصر «تخیل» است که بیشتر دخالت میکند (بهویژه با به خدمت گرفتن «زبان» در راستای تصویرسازی). البته بنده «قصه» را اعم از «حکایت» و «داستان» فرض میکنم؛ یعنی تا مرحله «حکایت و قصه» عنصر تخیل آزاد است که هرچقدر میتواند در کیفیت بازنمایی اصل رویداد (روایت رویداد اصلی) دخالت کند؛ اما اگر خود «رویداد» و سلسله وقایع بههمپیوسته علت و معلولها هم تخیلی شود، باید آن را داستان در نظر گرفت. در رسانههای تصویری هم خبر، گزارش، گزارش مستند، مستند داستانی و ... فیلم داستانی همین سیر را دارند.3. به تعبیر هگل، نخستین دیالکتیک در عنصر روایت، دوگانه واقعیت و خیال است. به این معنی که هرقدر میخواهیم به اصل واقعیت رویداد بیشتر ملتزم باشیم، باید رویکرد روایتمان را خبریتر کنیم و به عنصر تخیل کمتر مجال بدهیم؛ و هرقدر بخواهیم سیر داستانی قویتری از رویداد ارائه کنیم، عنصر واقعیت (به نفع تخیل) ضعیفتر میشود؛ بنابراین گویی هرقدر روایت قویتر میشود، مجبوریم از واقعیت فاصله بگیریم؛ و برعکس، اما اگر دقت کنیم، مجموعه «دیدار» همانقدر خبری و ملتزم به مستندات تاریخی است که در بیان روایی نیز توفیق داشته. قسمتهای «چارپایه»، «قله»، «حجره» و ... نمونههای موفقی از همین نظر هستند؛ یعنی این انتخاب و چینش سیر وقایع و نوع روایت آنها (توسط دیالوگهای بازیگران) است که قصه دارد؛ نه اضافه کردن رویدادهای تخیلی به آنها.بهغیراز «واقعیت و خیال» دوگانههای متعدد دیگری نیز در عنصر «روایت» وجود دارند که هر یک را باید جداگانه بحث کرد؛ اما شاید مهمترین آنها همان دوگانه «وحدت و کثرت» باشد که بخش عمدهای از دوگانههای دیگر را هم پوشش میدهد. مثلاً وقتی در یک فیلم نمایی هلیشات از فراز جمعیت میبینیم (نمای دور نسبت به موضوع) جزئیات و کثرتهای بیشتری تبدیل به کلیات و وحدت میشوند؛ اما اینجا عمدتاً کثرت جمعیت موردنظر است. در نمایی نزدیکتر ممکن است یک گروه از جمعیت را ببینیم؛ و در نمایی بازهم نزدیکتر، چهره افراد تبدیل به موضوع اصلی میشود. اگر از حدی دورتر شویم، موضوع از جمعیت تغییر میکند به جغرافیا و مثلاً شاید اقلیم و شهر؛ و اگر از حدی نزدیکتر شویم، اندامها و سلولها تبدیل به موضوع میشوند. جزئیاتی که ممکن است تبدیل شوند _ و یا مایل شوند_ به بینهایت کثرت...4. اما نوع دیگری از وحدت (و کلیت) وجود دارد که نیاز به عنصر «تعادل» در فاصله مناسب از منظرگاه راوی و روایت نسبت به موضوع دارد. پیدا کردن این نقطه تعادل اصلاً ساده نیست. چون گاهی یک رویداد از منظرگاههای متعدد و متفاوت روایت میشود (مثل روشن شدن یک شمع در یک آینهخانه و زیر سقفی آینهکاری شده) و گاهی همان رویداد توسط راویان مختلف و با ادبیات متفاوتی (از فواصل متفاوت گرفته تا برداشتهای متکثر)؛ یعنی یافتن یک نقطه کانونی که از آنجا خود اصل رویدادها (بنا بر اصل «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین...») ماجرا و قصه دارند؛ و لازم نیست با تخیل چیزی به واقعیت اضافه یا کم کنیم. مثال بزنیم:برخی از منتقدان قدیمیشعر و ادبیات میتوانستند با دیدن یا شنیدن یک بیت شعر، بهدرستی حدس بزنند که متعلق به کدام شاعر است. چون ویژگیهای خاص یک شاعر میتواند در یک بیت او نیز قابلردیابی و تشخیص باشد. مجموعه «دیدار» به مهارتی از این جنس دست یافته و با فاصلهگذاری مناسب با موضوع روایت خود، توانسته در روایتهایی کوتاه و چنددقیقهای، همان ویژگیهای کلی زندگی رهبر شهید را بازنمایی کند.5. «دیدار»، مجموعهای از لحظات انکشاف روایت در همین نقطه تعادل بین «وحدت و کثرت» است. یک شاخه از درختی خاص، یا یک درخت از یک باغستان را که درست انتخاب و روایت کنی، هرقدر هم که این روایت کوتاه و فشرده باشد، میتوان ادعا کرد که کل آن درخت یا باغ را توانستهای روایت کنی. مجموعه «دیدار» در فاصلهای متناسب از موضوع خود (زندگینامه رهبر شهید) میایستد و مخاطب را با موضوع خود آشنا میکند. زندگی طلبگی (حجره)، دوران زندانیهای سیاسی (همسلولی)، عواقب زلزله (یک تکه نان)، تاریخ دفاع مقدس (لباس سربازی) و ... این خود شخصیت رهبر شهید است که در نقطه کانونی روایت ایستاده و باقی فضا و اتفاقات را روشن میکند.بیشک زندگینامه رهبر شهید انقلاب بسیار پر شاخوبرگ است و از فقه و فلسفه گرفته تا کلام، عرفان، سیاست، اخلاق، شعر و ادبیات، انقلابیگری و مبارزه، تفسیر قرآن و روایت، مردمداری و ایثار و ... جوانب متعدد و متکثری را شامل میشود؛ اما در تمامی این ساحات متکثر و متعدد یک واقعیت و حقیقت مرکزی وجود دارد؛ و آن شخصیت ذوابعادی ست به نام «آیتالله سیدعلی خامنهای»، رهبر شهید انقلاب؛ که در هر یک از اینها بهصورت کامل حضور و بروز و ظهور دارد. قصههایی که «حکایت» زندگی یک شخصیت واقعی هستند. یافتن نقطه تعادلی بین روایتهای خبری، گزارش مستند، وقایعنگاری، تاریخ و ... که کاملاً قصه دارند، اما داستان تخیلی نیستند. البته این اتفاق در بسیاری از مثلاً زندگینامههای شهدا نیز ریشه دارد و اینطور نیست که بدون سابقه اتفاق افتاده باشد؛ اما مجموعه «دیدار» به میزانی از بلوغ و هویت رسیده که میتوان بهصورت مشخص آن را احساس و درک کرد و در موردش حرف زد.نکته: بنا بر دلایل متعددی، بخش عمدهای از مهارتهای یک بازیگر ایرانی به کیفیت دیالوگ گفتن او بازمیگردد؛ یا دقیقتر بگویم، باید اینطور باشد. (حرکات بدن و چهره در اولویتهای بعدی قرار میگیرند، اگرچه در جای خود بسیار اهمیت دارند.) فرصت نیست به دوگانه «تصویر و کلمه» اشاره کنیم و میگذریم. فقط خواستم اشاره کنم که به نظرم عنصر «نویسندگی» در این مجموعه خیلی اهمیت داشته است؛ و نمیدانم چرا در تیتراژ نام نویسنده و یا نویسندگان این مجموعه ذکر نمیشود.