امروز چهارشنبه  ۲۵ شهريور ۱۴۰۵
تلوبیون
ایران صدا
ارتباط با مخاطبان
سپهر
امروز چهارشنبه  ۲۵ شهريور ۱۴۰۵
نسخه آزمایشی
سرویس:سایر رسانه‌ها
تاریخ خبر : چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵- ۱۱:۵۳
کفش‌های کودکی هیچگاه به پایش تنگ نشده است!
محمدباقر رضایی، نویسنده برنامه‌های ادبی رادیو، یادواره‌ای آهنگین برای هوشنگ مرادی کرمانی نوشته است؛ برای کسی که او هم در سال‌های دور نویسنده برنامه‌های ادبی رادیو بوده است.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی به نقل از خبرگزاری ایسنا، این یادواره که به مناسبت ۱۶ شهریورماه، سالروز تولد نویسنده «قصه‌های مجید» نوشته شده در سه پرده به شرح زیر است: پیش پرده: مرادی کرمانی می‌گوید: من کسی هستم که در سیزده ـ چهارده سالگی مانده‌ام. پیری هستم که کودکی‌ام از من دور نشده است و به اصطلاح خودم، کفش‌های کودکی هیچ‌وقت به پایم تنگ نشده است. پرده اول: آن نویسنده‌ دغدغه‌های انسانیآن افتخار ایران و ایرانیآن شهره به تواضع و مهربانیآقای هوشنگ مرادی کرمانی.خالق قصه‌های مجید بودو قلمش قابل تمجید بود.رادیویی‌ها به او می‌نازیدندو به وجودش می‌بالیدند.نوشته‌هایش در رادیو سیاسی نبودو حتی نصیحت‌گونه و احساسی نبود.اغلب اعتراضی و انتقادی بودو درباره مسائل اجتماعی بود.سال‌ها در رادیو قلم زدو با بزرگان ادب و هنر قدم زد.تا این که قصه‌های مجیدش سریال شدو برای پروازهای او پَر و بال شد. پرده دوم: بسیار معتقد و باخدا بودو حضور فیزیکی‌اش در رادیو بی سر و صدا بود.ولی قصه‌هایش شنیده می‌شدو برای نویسنده‌های جوان ایده می‌شد.برای شنونده‌ها هم لذت داشتو در زندگی‌شان اثر مثبت داشت.برای جامعه هم سود داشتو در زندگی مردم نمود داشت.خودش هم رندی خاصی در چنته داشتو هر سخنش نکته‌هایی برای خنده داشت.در رادیو با هیچکس درگیری نداشتو حتی گله از بی‌توجهی نداشت. هیچگاه به برنامه‌های گل و بلبلی ورود نکردو خودش را به نوشتن برای رادیو محدود نکرد.داستان‌ها و رمان‌هایی را رقم می‌زد،که اغلبشان را در خیابان‌ها و کوچه‌ها قلم می‌زد. سوژه‌های مردمی‌شکار می‌کردو با آنها داستان‌هایش را پربار می‌کرد. پرده سوم: در رادیو کرمان نویسنده‌ برنامه‌های ادبی و اجتماعی بودو رویکرد قلمش در آن زمان هم انتقادی بود.با این که در طرح این مسائل نبوغ داشت،هر چقدر می‌نوشت حقوق نداشت.نظرش درباره این بیگاری، تمرین بودو دلش خوش به شنیدن آفرین بود.تمرین‌هایش -- البته -- عاشقانه بودو تلاشش برای این تمرین‌ها قاطعانه بود.گرچه مدتی از رادیو دور شدولی کارش دوباره در این رسانه جور شد.قصه‌های مجیدش چنان گُل کرد،که زندگی‌اش را دچار تحول کرد.با این حال وقتی قصه‌هایش از چاپ درآمد،حوصله‌اش از حقوق کم رادیو سر آمد.رادیو را به امان خدا رها کردو فقط با نوشتن کتاب، صفا کرد.چون خودش هم باصفا بودو در تعهدش به مردم، باوفا بود.هر جا هست خدا پشتیبانش باشدو نگهدار قلب مهربانش باشد.آمین یارب العالمین»
© 2019- pr.irib.ir - Contact us :pr@irib.ir

تماس با ما

rss

نقشه سایت

درباره ما