به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، زبان فارسی، فراتر از ابزار انتقال اندیشه و فرهنگ، سرمایهای زنده و میراثی گرانسنگ است که نسلها، گویشها و سرزمینهای گستره تمدنی ایرانزمین را به یکدیگر پیوند میدهد. زبان بلاغت و حماسه، حافظه تاریخی و آیینه شور و اندیشههای مردمی است که از فردوسی تا حافظ، از شهریار تا امروز، با آن گفتند، نوشتند و به آینده اندیشیدند. در این میان، رسانه ملی بهعنوان پرچمدار میدان فرهنگ، نقشی محوری و پررنگ ایفا میکند. از زبان معیار در خبرها و مستندهای علمی تا پاسداشت گویشهای محلی در برنامههای گفتوگومحور و نمایشی، این رسانه با زبان ما بهصورت روزمره در خانهها و میان مردم حضور دارد و ظرفیت نهفته در واژهها را به جریان ذهنی نسلها منتقل میکند. بهمناسبت فرا رسیدن ۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی، این گزارش که به همت مرکز پاسداشت زبان و ادبیات فارسی تهیه شده، بر اهمیت زبان و ادبیات فارسی در قالبهای مختلف برنامهسازی رسانه ملی تأکید میکند و میکوشد نقش صداوسیما را در پاسداشت، بازنمایی و گسترش زبان فارسی بهدرستی روشن سازد.
ضرورت همبستگی زبانی در عصر هوش مصنوعی
تحولات دیجیتال، بقای زبانهای کهن و منطقهای را با چالشهایی جدی روبهرو کرده است. علیرضا قزوه، رئیس مرکز پاسداشت زبان و ادب فارسی در این یادداشت ضرورت همگرایی گویشها و زبانهای حوزه تمدنی ایران پیرامون زبان فارسی را برای ایستادگی در برابر امواج جهانیسازی و فراموشی بررسی میکند.زبان فارسی بهعنوان یکی از زبانهای بزرگ و «زبان مادر»، فرزندان زبانی فراوانی دارد که امروزه در پهنه کشورهای گوناگون پراکندهاند. در تاجیکستان، افزون بر گویش تاجیکی (که با عنوان «زبان تاجیکی» شناخته میشود)، زبانهای دیگری نیز وجود دارند که یا از فارسی تغذیه شدهاند یا با آن در تعامل زبانی بودهاند. نمونه کهن این پیوند، زبان «سغدی» است که در شمال تاجیکستان و پیرامون خجند روزگاری شکوفا بود و هنوز آثاری از واژگان آن در این منطقه زنده مانده است.در دره پامیر و منطقه بدخشان (هم در تاجیکستان و هم در افغانستان)، زبانهای کوچکی وجود دارند که برخی از آنها طی دهههای اخیر رو به انقراض یا فراموشی رفتهاند، چراکه این زبانها اغلب قلمرو مکانی بسیار محدودی دارند و گاه تنها در یک دره یا دامنه کوه به آنها تکلم میشود. از این میان میتوان به زبانهای یغنابی، وخی، روشانی، اشکاشمی و یزغلامی اشاره کرد. برخی از این زبانها تنها در سطح گفتار روزمره باقی ماندهاند و حتی فاقد سنت ادبی یا دستور خط هستند. زبان یغنابی با وجود داشتن پیشینه ادبی، همچنان از معدود زبانهایی است که شمار شاعرانش بسیار اندک است، چنانکه شاعری چون «شیرین بنیاد» تنها نمونهای از این معدود شاعران است. در مقابل، زبانهای اشکاشمی، یزغلامی و وخی فاقد میراث شعری هستند و تنها ابزار تکلم عمومیبهشمار میآیند.وضعیت در افغانستان نیز مشابه است. زبان دری از شاخههای اصلی فارسی است و زبان پشتو نیز با وجود پیشینه چندصدساله، در واقع از فرزندان زبانی فارسی محسوب میشود. حتی کهنترین شاعران پشتو نیز چند صد سال قدمت ندارند؛ برای نمونه، خوشحالخان ختک (متعلق به دو سده اخیر) و عایشه درانی (شاعر معاصر)، هر دو علاوه بر پشتو، به زبان فارسی نیز شعر سروده دارند.در اوضاع کنونی، بزرگترین خطای سیاستگذاران در تاجیکستان و افغانستان، تلاش برای حاشیهنشینی زبان فارسی و جایگزینی آن با «زبانهای فرزند» (تاجیکی یا پشتو) است؛ درحالیکه هیچیک از این زبانها بهتنهایی، از نظر پیشینه شعر، دانش و کتابشناسی، با فارسی برابری نمیکنند. برای نمونه، وجود حدود600 هزار عنوان کتاب به زبان فارسی و گویشهای نزدیک به آن در هند، آماری خیرهکننده است که جایگاه تمدنی این زبان را بهخوبی بازتاب میدهد.امروزه در عصر اینترنت و هوش مصنوعی، زبانهای کوچک و حتی زبانهای کهن هزارساله، در معرض نابودی قرار گرفتهاند؛ روندی که میتوان آن را نوعی استعمار فرهنگی برای تخریب هویت ملتها دانست. در این «جنگ نابرابر» زبانها، اگر تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و هند، نیروهای زبانی خود را زیر پرچم واحد زبان فارسی گرد نیاورند، هم زبانهای کوچک از میان میروند و هم جایگاه فارسی تضعیف میشود. راهکار کارگشا، پذیرش «ولایت» زبان فارسی از سوی تمام زبانهای این حوزه است.
ریشههای هویت، رشتههای همبستگی
زبان فراتر از ابزاری ارتباطی، تکیهگاه حافظه تاریخی و رشته پیونددهنده مردمان یک تمدن کهن است. محمدجعفر محمدزاده، عضو شورای پاسداشت زبان فارسی در این یادداشت به نقش بیبدیل زبان فارسی در شکلگیری هویت ایرانی و ضرورت پرهیز از دوگانهسازی میان زبان ملی و محلی میپردازد.زبان، عرصه عینیت یافتن اندیشه بشری و یکی از بنیادهای شکلگیری فرهنگ و تمدن است. پیوند زبان و هویت ملی، پیوندی بنیادی و جداییناپذیر است، زیرا فرهنگ، عواطف جمعی، حماسه و حافظه تاریخی یک ملت، مفاهیمی ذهنیاند که تنها در پرتو زبان میتوانند صورتی روشن و ماندگار بیابند. ملتی که از زبان و تاریخ مشترک بیبهره باشد، دستیابی به هویتی یکپارچه و پایدار برایش دشوار خواهد بود. ازاینرو، زبان فارسی در پهنه تاریخی ایران، یکی از مهمترین پایههای فرهنگ، ابزار هویتیابی و استوارترین پناهگاه پاسداری از هویت ملی بهشمار میآید، چنانکه شاهنامه فردوسی توانست روایتهای کهن را به حافظه جمعی ایرانیان پیوند زند و از آن حماسهای ماندگار و ملی بیافریند.استواری و سلامت زبان ملی، پشتوانه استواری اندیشه و توان فرهنگی جامعه است. ازاینرو، مقایسه شتابزده پیشینه تاریخی ایران با جوامع نوپدید یا کشورهایی که در دورههای متأخر و بدون پشتوانهای دیرینه از زبان و فرهنگ مشترک شکل گرفتهاند، قیاسی نادرست است. ساختار تاریخی و فرهنگی ایران ریشه در ژرفای سدهها دارد و در شمار تمدنهای کهن و اثرگذار جهان است.کارکرد زبان فارسی بهعنوان زبان مشترک و پیونددهنده، پیشینهای دیرینه دارد و ریشههای آن را میتوان در دورههای باستان نیز پی گرفت؛ دورهای که در کنار گویشهای منطقهای و فهلویات، زبانهای رسمی و دیوانی برای اداره سرزمین، ارتباط میان بخشهای گوناگون کشور و استواری پیوندهای سیاسی و فرهنگی بهکار میرفتند. ازاینمنظر، زبان فارسی را نمیتوان متعلق به یک گروه یا یک جغرافیای خاص دانست؛ این زبان، حاصل کوشش و آفرینندگی همه ساکنان پهنه فرهنگی ایران است. در شکوفایی این سرمایه بزرگ فرهنگی، سرایندگان و فرزانگان آذربایجان و شروان، چون قطران، نظامی و خاقانی، همان اندازه سهم داشتهاند که اندیشمندان و شاعران سیستان، طبرستان، فارس و خراسان؛ و در روزگار معاصر نیز چهرههایی چون شهریار، نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج، پروین اعتصامی، شفیعی کدکنی و قیصر امینپور در بالندگی آن نقش داشتهاند.اصل پانزدهم قانون اساسی نیز این پیوند تاریخی و فرهنگی را بهشایستگی بازتاب داده است؛ اصلی که زبان و خط فارسی را زبان و خط رسمیکشور میداند و درعینحال، استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و همچنین تدریس ادبیات آنها را در مدارس، در کنار زبان فارسی، آزاد شمرده است. زبان ملی، مهمترین ابزار انتقال فرهنگ و اندیشه از نسلی به نسل دیگر است. پاسداری خردمندانه از این میراث گرانسنگ، تنها وظیفه نهادهای رسمی نیست، بلکه رسالتی مشترک برای اندیشمندان، دانشگاهیان، اهل فرهنگ و بهویژه رسانههاست. رسانهها میتوانند با پاسداشت درست زبان فارسی، هم به استواری این میراث یاری برسانند و هم پیوند میان نسلهای امروز و گذشته را استوارتر کنند. پاسداری از زبان فارسی، درنهایت، پاسداری از حافظه تاریخی، فرهنگ مشترک و همبستگی ملی ایرانیان است.
شکستهگویی و شکستهنویسی در رسانه
رسانه میان نیاز به لحنی صمیمی و صیانت از استواری خط و زبان همواره در آزمونی دشوار قرار دارد. یدالله گودرزی، عضو شورای پاسداشت زبان فارسی در این یادداشت ضمن تفکیک محاوره، عامیانه و شکستهنویسی، خطرات نفوذ بیضابطه زبان گفتار به رسانهها را تبیین میکند.شکستهگویی و شکستهنویسی از پدیدههای رایج در تمام زبانهاست و هر جا زبان با زندگی روزمره مردم پیوند نزدیکتری داشته باشد، نمود آن بیشتر میشود. با این همه، دامنه و شدت این دگرگونی در همه زبانها یکسان نیست. در برخی زبانها، فاصله میان زبان معیار و زبان گفتار چنان زیاد شده که گویی با دو نظام زبانی جداگانه روبهرو هستیم. زبان عربی نمونهای روشن از این وضعیت است. در بسیاری از کشورهای عربزبان، تفاوت میان زبان فصیح و زبان محاورهای تنها به تلفظ محدود نمیشود، بلکه در ضمایر، صرف فعلها، ساخت واژهها و حتی درک متقابل میان گویشوران نیز دیده میشود. گاه کسی که به عربی فصیح سخن میگوید، برای برخی گویشوران محلی بهآسانی فهمپذیر نیست. این شکاف، در نوشتار رسانهای نیز خود را نشان میدهد، چنانکه برای واژهای چون «گوگل» صورتهای گوناگونی مانند «غوغل»، «جوجل» و «قوقل» به کار میرود. چنین چندگانگیای، اگر مهار نشود، به آشفتگی نوشتاری و سستی معیارهای زبانی میانجامد.در فارسی، خوشبختانه زبان گفتار هنوز از زبان معیار چنان فاصله نگرفته است. بااینحال، این بدان معنا نیست که میتوان بیهیچ ضابطهای زبان گفتاری را وارد نوشتار و رسانه کرد. زبان گفتار ماهیتی سیال، ناپایدار و وابسته به زمان، مکان و گروه اجتماعی دارد. واژهها و تعبیرهایی در آن پدید میآیند، مدتی رواج میگیرند و سپس کنار میروند. ازاینرو، نمیتوان آن را مبنای بیچونوچرای نوشتار قرار داد.در این میان، باید میان سه مفهوم نزدیک، اما متفاوت، فرق گذاشت: زبان محاوره، زبان عامیانه و شکستهنویسی. زبان محاوره همان زبان رایج گفتوگوهای روزمره است؛ زبانی غیررسمی اما کموبیش منسجم و قابلفهم، مانند «میخوام» به جای «میخواهم». زبان عامیانه، رنگ اجتماعی و گروهی بیشتری دارد و واژهها و تعبیرهای آن ممکن است ویژه یک قشر، نسل یا محیط باشد، مانند «داش» یا «حالشو ببر»، اما شکستهنویسی شیوهای در نوشتن است که میکوشد صورت گفتاری واژهها را بازنمایی کند، مانند «نمیتونم» یا «چیکار»؛ بنابراین، هر شکستهنویسی لزوماً عامیانه نیست، هرچند به زبان گفتار نزدیک باشد.در رادیو و دیگر رسانههای گفتاری، استفاده محدود از زبان شکسته تا حدی طبیعی و حتی گاه ضروری است، زیرا رسانه میخواهد با مخاطب صمیمی و زنده سخن بگوید. بااینهمه، این کاربرد باید مهار شود و سنجیده باشد. رسانه باید به زبان مردم نزدیک شود، اما نه به بهای ویرانکردن زبان. هنر کار در حفظ تعادل است: صمیمیت در بیان، همراه با پاسداشت زبان.
تجربه جهان برای زنده نگهداشتن زبان فارسی
پاسداری از زبان ملی مستلزم فراتر رفتن از قواعد دستوری و پیوند دادن آن با زندگی روزمره است. رادمان رسولی مهربانی، فعال فرهنگی و دکتر زبان و ادبیات فارسی با مرور الگوهای موفق بینالمللی، راهکارهای تقویت زبان فارسی را در بستر رسانهها، تولیدات اقتباسی و همگراییهای فرامرزی جستوجو میکند.زبان ملی، افزون بر کارکرد ارتباطی، یکی از مهمترین پایههای هویت فرهنگی و تاریخی دولتملتهاست. ازاینرو، دولتها و نهادهای فرهنگی در بسیاری از کشورها میکوشند با بهرهگیری از آموزش، رسانه، تولیدات فرهنگی و همکاریهای بینالمللی، زبان ملی خود را تقویت کرده و گسترش دهند. در ایران نیز زبان فارسی، بهعنوان زبان رسمی و یکی از عناصر اصلی هویت ایرانی، نیازمند سیاستگذاری و برنامهریزی گسترده است؛ سیاستی که تنها به یافتن برابرنهاد برای واژگان بیگانه محدود نشود، بلکه کاربرد زبان و ادبیات فارسی را در زندگی روزمره مردم، بهویژه در رسانهها پررنگ کند.رسانههای تصویری و فضای مجازی در شکلدهی به ذوق زبانی و ادبی جامعه نقشی تعیینکننده دارند. بااینحال، برنامههای تلویزیونی با محوریت زبان و ادبیات فارسی اندکاند و در بخشی از تولیدات رسانهای، بهویژه در شبکه نمایش خانگی، کاربرد بیرویه واژگان انگلیسی و ضعف در خوانش متون ادبی دیده میشود.تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد که تقویت زبان ملی زمانی موفق است که رسانه، آموزش و رویدادهای عمومی در کنار یکدیگر قرار بگیرند. بیبیسی در بریتانیا با زبان معیار و تلفظ سنجیده خود، به الگویی برای کاربرد انگلیسی استاندارد تبدیل شده است. در فرانسه، مسابقات بزرگ املا توانسته است توجه عمومی را به ظرایف زبان فرانسوی جلب کند. چین با پویشهای ملی کتابخوانی، از فناوریهای تازه برای دسترسی آسان مردم به کتاب بهره گرفته است. در قطر، پویش «قطر میخواند» با انتخاب یک کتاب محوری در هر سال و برگزاری برنامههای جمعی و رویدادهای خانوادگی، ادبیات عربی را به موضوعی عمومی و خانوادگی تبدیل کرده است. تاجیکستان نیز با برگزاری مسابقه ملی کتابخوانی «فروغ صبح دانایی کتاب است» و پوشش رسانهای مراحل آن، انس با ادبیات کلاسیک فارسی را در میان دانشآموزان، دانشجویان و بزرگسالان تعمیق میکند.در سطح بینالمللی نیز سازمانهایی مانند فرانکوفونی، جامعه کشورهای پرتغالیزبان، سازمان کشورهای ترکزبان و نهادهای مرتبط با زبان عربی، ازطریق شبکههای تلویزیونی، مراکز آموزشی، دانشگاهها، جشنوارهها و برنامههای پژوهشی، زبان را به بخشی از دیپلماسی فرهنگی خود تبدیل کردهاند. این تجربهها نشان میدهد که زبان، هنگامی قدرت و گسترش مییابد که میان کشورهای همزبان، نهادهای علمی، رسانهها و تولیدکنندگان فرهنگی پیوندی پایدار ایجاد شود.برای تقویت زبان فارسی، لازم است تولید فیلمها و مجموعههای تلویزیونی اقتباسی از شاهنامه، آثار سعدی، نظامی، عطار و دیگر متون ادبی افزایش یابد. برنامههای سرگرمکننده و خانوادگی با محوریت شعر، داستان و زبان فارسی نیز میتوانند مخاطبان گستردهتری جذب کنند. نظارت زبانی بر تولیدات رسانهای، آموزش مجریان و خبرنگاران، حمایت از ترانهها و نمایشهای ادبی، برگزاری مسابقات ملی کتابخوانی و جشنوارههای اقتباس برای کودکان و نوجوانان از دیگر راهکارهای ضروری است.همکاری فرهنگی ایران با تاجیکستان، افغانستان و دیگر مناطق فارسیگرا، تأسیس نهادهای مشترک و تولید برنامههای رسانهای فراملی نیز میتواند جایگاه زبان فارسی را در بیرون از مرزهای ایران استوارتر کند. زبان فارسی زمانی پایدار و زنده میماند که از کتابخانه و کلاس درس فراتر رود و در رسانه، شهر، خانواده و گفتوگوهای روزمره مردم حضور داشته باشد.
گویشهای محلی، سرمایه پنهان انسجام ملی
گویشهای بومیگنجینههای هویتی و مکمل پویایی زبان ملیاند، اما بازنمایی آنها در رسانه نیازمند الگویی علمی است. رضا اسماعیلی، عضو شورای پاسداشت زبان فارسی در این یادداشت با نقد نگاههای سطحی و کلیشهای، راهکارهای بازنمایی هدفمند لهجهها را برای تقویت انسجام ملی واکاوی میکند. زبانها و گویشهای بومی، فراتر از ابزارهای ارتباطی، گنجینههای معرفتشناختی، تاریخی و زیستمحیطی یک سرزمین بهشمار میروند. این تنوع زبانی نهتنها بازتابدهنده جهانبینی و تجربههای زیسته اقوام است، بلکه نقشی کلیدی در تقویت سرمایه اجتماعی، دیپلماسی زبانی و پویایی فرهنگی ایفا میکند. نامگذاری دهه ۲۰۲۲–۲۰۳۲ از سوی یونسکو بهعنوان «دهه زبانهای بومی» نشاندهنده اهمیت جهانی حفاظت از این میراث ناملموس بشری است. با وجود این، تحولات ناشی از شهرنشینی شتابان، تغییرات سبک زندگی و نگرشهای زبانی نادرست والدین در ترجیح ندادن انتقال زبان مادری به فرزندان، زنگ خطر زوال تدریجی این گویشها را به صدا درآورده است.پژوهشهای زبانشناختی، ازجمله تحلیلهای مبتنیبر الگوهای سیاستگذاری زبانی، نشان میدهند که حفظ یا زوال یک زبان، فرایندی پویا و تابع مستقیم «نگرشهای زبانی» و «انتخاب زبان» توسط گویشوران است. در این میان، نقش رسانههای همگانی بهویژه سازمان صداوسیما در بازتولید یا تغییر این نگرشها، بسیار فراتر از نهادهای آموزشی رسمی است. متأسفانه بررسیها نشان میدهد رویکرد رسانه ملی در قبال مقوله زبان، غالباً اقتضامحور و فاقد پشتوانه علمی و سند سیاستگذاری منسجم بوده است. تقلیل برنامهریزی زبان به حوزههای صوری درستگویی و درستنویسی و غفلت از «هوشیاری زبانی» از مهمترین آسیبهای شناساییشده در تعامل رسانه با تنوع زبانی کشور است.برای برونرفت از این مشکل و گذار به وضعیت ارتقامحور، بازنمایی آگاهانه و روشمند لهجهها و زبانهای محلی در صداوسیما ضرورتی اجتنابناپذیر است. بازنمایی رسانهای باید بهگونهای طراحی شود که اصل «عدالت رسانهای» را محقق سازد و با نمایش تنوع زبانی، مفهوم «وحدت در عین کثرت» را تقویت کند. در این مسیر، تولید مستندها و آثار نمایشی فاخر با مشارکت نیروهای بومی، پیوند عاطفی و همبستگی ملی را عمق میبخشد.تحقق این هدف نیازمند تدوین سند جامع سیاستگذاری زبان در رسانه ملی است. حمایت از تولیدات محلی باکیفیت، استفاده هدفمند از زیرنویس برای ارتقای فهم عمومی، نظارت مستمر بر محتوا برای پیشگیری از بازنماییهای تبعیضآمیز و انجام دادن پژوهشهای بازخوردسنجی، از مهمترین گامها در این زمینهاند. صیانت از گویشهای محلی نهتنها تضعیف زبان ملی نیست، بلکه بهعنوان پشتوانهای غنی، به پویایی واژگانی و معنایی زبان فارسی یاری میرساند و انسجام ملی را در برابر تهدید ازخودبیگانگی فرهنگی مصون میدارد.