«روزی روزگاری آبادی» تازهترین مجموعه تلویزیونی شبکه یک سیما به کارگردانی حسین سهیلیزاده و تهیهکنندگی علی مهام، از اواخر آذرماه روی آنتن رفته است و تلاش دارد روایتی اجتماعیخانوادگی را در بستری روستایی به تصویر بکشد.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، این مجموعه که در مرحله تولید با نام «پسته خندان» شناخته میشد، از همان ابتدا با تأکید بر زیستِ بومی و مسائل ملموس زندگی مردم یک آبادی شکل گرفت؛ انتخابی که نشان میدهد سازندگان به دنبال ایجاد ارتباط مستقیم با مخاطب عام تلویزیون هستند. «روزی روزگاری آبادی» را میتوان ادامه مسیر سریالهای اجتماعی تلویزیون دانست که به جای فضاهای شهری تکراری، به سراغ روستا و مناسبات خاص آن رفتهاند. با عوامل تولید این سریال گفتوگو کردهایم که در ادامه خواننده آن خواهید بود.
پاسداری از داشتهها و تأکید بر هویت ملی
حسن وارسته، نویسنده فیلمنامه سریال «روزی روزگاری آبادی» درباره چگونگی ساخت این اثر و روند طراحی قصه آن به خبرنگار هفتهنامه صداوسیما گفت: دو سال پیش علی مهام، تهیهکننده سریال طرحی را با کارگروه روستای صداوسیما جلو میبردند که بسیار جدی و درباره جاسوسی در حوزه کشاورزی و تخریب منابع طبیعی و مشخصاً گندم بود. برایناساس، جلسهای با آقای رضاپور، دبیر کارگروه روستا داشتم و وقتی تبادل اطلاعات شد، این ایده را مطرح کردم که این کار باید فضایی شاد داشته باشد؛ زیرا عقیده داشتم کارهای امنیتیِ جدی، پیش از این ساخته و دیده شده و مردم به نشاط نیاز دارند و این جدی بودن شاید از سوی مخاطب پس زده شود. درنتیجه خواستم کار بصریتر بسازم. سالیان پیش و در اوایل انقلاب، اثری با نام «برنج خونین» ساخته شده بود و نمیخواستم این قصه هم تلخ شود.
وی ادامه داد: پس از صحبت با رضاپور، به موضوع پسته رسیدیم و قرار شد که قالب و گونه این کار، کمدی-جاسوسی باشد و بهسمت طنز برویم. اینجا بود که فکر خلق روستایی که با طرح توطئهای برای از بین بردن باغاتشان مواجه میشوند، شکل گرفت و بر این اساس طرحی را نوشتم.
وارسته با اشاره به دغدغهاش برای نوشتن قصه سریال اظهار کرد: من کمدینویس هستم و در همین خصوص مهمترین دغدغهام این است که مردم در کنار فضای فرحبخش، یک قصه جدی را درک و دریافت کنند؛ اینکه دشمن لزوماً اسلحه به سمت ما نمیگیرد و جنگ و دشمنی در همه ابعادش وجود دارد، همچنان که جاسوسی در اشکال مختلف در این مملکت در جریان است. موضوعی که من در سریال «بچه مهندس» وجه دیگری از آن یعنی جاسوسی علمی را مطرح کردم. درنهایت دغدغه اصلی من این است که با زبان طنز به مردم بگویم که چه مخاطراتی در کشور هست؛ مخاطراتی که لزوما دیدنی نیستند و به شکل ویروس در زندگی ما جریان دارند. این مخاطرات و ابعاد پنهانش خاک، آب، مزارع و باغهای کشاورزی ما را هدف گرفته و تلاش میکند تا این کشور در همه جنبهها فلج شود.
این فیلمنامهنویس در پاسخ به این سؤال که منابع لازم برای نوشتن این قصه را چگونه به دست آورده است، گفت: آقای رضاپور، دبیر کارگروه روستای ستاد تحول منابعی به ما داد و از طرفی کسب اطلاعات هم بهصورت میدانی صورت گرفت؛ البته بخشی از دادههایمان را هم از فضای مجازی و مقالات دریافت کردیم و در همان بخش متوجه شدیم که آفتکشها و سمها با نقشه وارد کشور میشوند.
وارسته با بیان اینکه برخی از شخصیتهای ما مابازای بیرونی دارند، گفت: البته که همه شخصیتها در فضای خیال نویسنده پروبال داده شدهاند. شخصیت «عباس بارانزا» در واقعیت آقای «بارانی» و شخصی حقیقی است؛ کسی که زمینشناسی کرده و در بیابانهای ساوه باغ پستهای چند هکتاری ایجاد کرده و یکی از صادرکنندگان بزرگ کشور است. براساس تحقیقات میدانی و دوستانی که داشتم، راهنماییهایی را دریافت کردم. دوستان دامغانی بسیاری دارم. مثلاً علی شعبانی، تهیهکننده تلویزیون دوستی است که باغ پسته دارد و ما ساعتها با او درباره پسته و آفتکشها و فصل برداشت صحبت کردیم و اطلاعاتی از او گرفتیم.
وی در توضیح این مطلب که مهمترین چالش او در نوشتن این اثر چه بوده است، تصریح کرد: کمدینویسی در کشور ما بهخصوص برای تلویزیون بسیار سخت است، چراکه نمیشود مؤلفههای کمدینویسی در جهان - شوخی با سیاست، قدرت، جنس مخالف و… - را اجرا کرد و کمدی شما باید به شکلی باشد که وقتی از تلویزیون پخش میشود، حساسیت برانگیز نشود. این شاید مهمترین چالش من در این کار و سایر کارها بوده است.
وی در پاسخ به این سؤال که پیام اصلی «روزی روزگاری آبادی» برای مخاطب چیست، اظهار کرد: پاسداری از داشتهها و تأکید بر هویت و عناصر ملی و نیز آگاهبخشی و بازگشت به اصل از مهمترین اهداف این سریال است.
شخصیتی ایستاده بر لبه مرز کمدی و تراژدی
سعید نعمتی، بازیگر درباره نقش خود در این قصه عنوان کرد: ایفای نقش «جاوید» را در سریال «روزی روزگاری آبادی» برعهده داشتم که تولید آن حدود ۹ ماه طول کشید. این شخصیت بخشی از بار کمدی سریال را بر دوش میکشید و در مکمل شدن با نقش اصلی داستان - داوود- قصه را به شکلی موازی پیش میبرد.
وی با تأکید بر چرایی قبول حضور در این سریال گفت: دوعامل قصه و کارگردان این اثر یعنی حسین سهیلیزاده دراینباره مؤثر بودند و وقتی این نقش به من پیشنهاد شد، بسیار خوشحال شدم. من برای این قصه نامزد دو نقش بودم و وقتی ۱۰ قسمت ابتدایی را به من دادند که بخوانم، نقش جاوید را خواستم.
این بازیگر درباره علت علاقهاش به این شخصیت بیان کرد: هر بازیگری دوست دارد نقشی را بازی کند که بریز و بپاش دارد و انعطاف بیشتری میطلبد و این دلیل علاقه من به شخصیت «جاوید» شد. از سوی دیگر این امکان که یک بازیگر دو سویه خود یعنی کمدی و تراژدی را در یک قصه ارائه دهد، در مورد هر نقشی وجود ندارد، اما این شخصیت این ویژگی را داشت. ضمن اینکه «جاوید» منفعل نیست و پیشبرنده است و تمام اینها ویژگیهای مثبت این نقش برای من بود.
نعمتی ادامه داد: جذابیت دیگر این کار، قصهاش بود. نقشه راه یک فیلم، فیلمنامه است و فیلمنامه «روزی روزگاری آبادی» جذاب بود و کشش قصه، نقطهگذاریها و فرازوفرودها در آن بسیار درست رعایت شده بود؛ درنهایت فضای محلی که برای پرداختن قصه انتخاب شده بود کار را مطلوب میکرد.
وی تصریح کرد: جاوید، خانواده ندارد و به خانواده داوود وصل شده و امیدش این خانواده - داوود و مادرش - است. او نوعی سرخوشی در ظاهر ماجرا دارد، اما در عقبه این شرایط، دنبال این است که سالهای مانده از عمر را ساده ببیند. او خلوت غریب و غار تنهایی بزرگی دارد. اینها مواردی است که به شخصیت ابعاد گوناگونی میدهد. هر بینندهای یک نفر شبیه جاوید را در خانواده و دوستانش میشناسد.
این هنرمند در پاسخ به این سؤال که مهمترین چالش ایفای این نقش را در چه میداند، بیان کرد: اینکه این شخصیت در لبه مرز کمدی و تراژدی قرار داشت، مهمترین چالش آن بود. ضمن اینکه کار کردن در تابستان و شرایط آبوهوایی گرم، کارمان را سختتر میکرد.
نعمتی اظهار کرد: مهمترین حرف «روزی، روزگاری آبادی» خانواده است و بر اتحاد خانواده تأکید دارد. «روزی روزگاری آبادی» تأکید میکند که در صورت اتحاد خانواده، نشدنیها ممکن میشود.
وی در توضیح سختترین سکانس خود در این سریال افزود: سکانسی بود که سر صبحانه هستیم و داوود اشتباهی انجام داده و مادر او را از خانه بیرون میکند؛ جاوید در این موقعیت زیرآب داوود را میزند و مادر به او هم میگوید که از خانه بیرون برود. آنجاست که این شخصیت - که این خانه و خانواده را مال خود میداند - خالی میکند و این سکانس برای من دراماتیک بود. در جایی هم اشاره به نبودن مادر میشود و برای من این سکانس سختی بود. در نهایت امیدوارم بازیها و کار ما به دل مخاطب بنشیند. شخصیتهای این قصه در خانوادههای ایرانی مشهود هستند و مخاطب بهویژه «جاوید» را دور و بر خودش دیده و میبیند. در نتیجه با آن همذاتپنداری خواهد کرد.
وی یادآور شد: بر اساس همه این موارد باید بگویم که «مخاطب ایرانی این سریال را ببین! چون به نوعی خانوادهات را در این قصه خواهی دید».
قصهای که داستان جامعه امروز ماست
محمد فیلی، بازیگر سریال «روزی، روزگاری آبادی» درباره نقش خود در این سریال عنوان کرد: شخصیت من «احمدآقا» بزرگ طایفه احدیان است. در این داستان دو طایفه آقاییان و احدیان وجود دارند که من بزرگ طایفه احدیان بودم. براساس قصه ما در یک آبادی واقع در کرمان زندگی میکردیم که پسته کاری داشتند و ماجراهایی در این قصه اتفاق میافتد؛ ماجراهایی مانند این که پسته احتکار میشود یا از جاهای دیگر برای خرید و معامله پسته به اینجا میآیند. اساساً وقتی جایی معدن و منبع محصولی است ناخودآگاه مشتری زیاد دارد.
وی افزود: شخصیتی که من بازی کردم یک آدم روستایی ساده است. من این زندگی را دوست داشتم و به همین دلیل پذیرفتم که برای حدود ۹ ماه یک فرد روستایی شوم و در این قالب زندگی کنم. پشتصحنه، همیشه انبوهی هنرور و هنرمند حضور داشتند و فضایی شلوغ و البته جالب بود. این کار مشغولیت زیادی از جهت ارتباط با آدمها داشت و از این منظر کار لذتبخشی برای من بود.
این بازیگر با اشاره به چالشهای این نقش و قصه بیان کرد: درگیریهایی که با بعضی از شهریان و خودیهای روستا داشتم و اتفاقاتی که میافتاد بخشی از مشکلات شخصیت و قصه بودند که البته برایم جذابیت داشت. من یکی از چهار نقش اصلی بودم و قصه حول ما میچرخید. برایناساس فاطمه گودرزی در بین خانمها و یدالله شادمانی - که خودش کرمانی است- من و علیرضا خمسه هم در نقشهای آقایان محوریت قصه بودیم.
وی در پاسخ به این سؤال که بازی با یدالله شادمانی بهعنوان بازیگر همراه را چطور دیده است، گفت: بازی با او خوب و راحت بود. با وجود سن بالا، حافظه خوبی داشت و خوب کار میکرد. از سوی دیگر حسین سهیلیزاده، کارگردان سریال هم با دکوپاژ آمده بود و پس از مدتها در این کار با دکوپاژ کار کردم و این برای من لذتبخش بود. سهیلیزاده کارش را بلد است و این شناخت، کار را زیبا کرده است.
فیلی با اشاره به قصه «روزی، روزگاری آبادی» اظهار کرد: موضوع این سریال احتکار و بازتابی از وضعیت جامعه ماست؛ اینکه برخی وقتی احساس میکنند قرار است چیزی گران شود، سریعاً آن را انبار میکنند تا گرانتر بفروشند. تأکید میکنم که این مسئله روز است. «روزی، روزگاری آبادی» قصه کسانی است که طمع دارند و دنبال بردن بیشتر محصول هستند. البته هر کسی برداشتی از این ماجرا دارد، احتکار، ناب بودن قصه این آدمها، زندگی ساده روستایی و....
وی تأکید کرد: کار کردن در زرندیه ازجمله سختیهای بسیار زیاد این کار بود، چراکه مسیری طولانی و آزاردهنده داشت. وقتی به زرندیه میرسیدیم مشکلی نبود و آنجا کار میکردیم، اما مسیر رفتوبرگشت، طولانی و سخت بود و چون هر روز تکرار میشد، روندی فرسایشی ایجاد میکرد.
تصویر زیبای همدلی روستائیان در قاب تلویزیون
عزتالله رمضانیفر درباره نقش خودش در این قصه اظهار کرد: من بهعنوان مهمان چند سکانسی در این سریال حضور داشتم. در حقیقت من صاحب کامیونی هستم که پستهها را برای بردن به یزد حمل میکند و در این میان راهزنان حمله میکنند و ماشین را میدزدند و میبرند و این گونه از قصه خارج میشوم. وی ادامه داد: نقش بدی نبود، اما راندن کامیون سخت بود. گرچه من تجربه این پشت کامیون نشستن را دارم. درحقیقت گواهینامه من پایه دو است، اما رانندگی با کامیون را بلدم و در فیلم و سریالهای زیادی ماشین سنگین راندهام. حتی با ماشینهای سنگین قدیمی هم رانندگی کردهام. این هنرمند پیشکسوت افزود: کار در لوکیشن «روزی، روزگاری آبادی» یعنی زرندیه سخت نبود، ضمن اینکه حسین سهیلیزاده، کارگردان کار، دوستم بود. او اخلاق بسیار خوبی دارد. از سوی دیگر تهیهکننده کار علی مهام هم بامعرفت است و درنهایت عوامل اصلی و افراد گروه، دوستانه کار میکردند و با اخلاق بودند. رمضانیفر یادآور شد: کارکردن و به تصویرکشیدن محیط روستایی جذاب است و این قصه چند روایت را همزمان با هم جلو میبرد. آنچه درباره سریال «روزی، روزگاری آبادی» و قصه آن اهمیت دارد این است که همکاری و تعامل روستائیان را با هم نشان میدهد و این اتحاد مردم با هم تصویر قشنگی را چه در واقعیت و چه در قاب تلویزیون میسازد.
جذابیت ایفای نقش یک کدخدای موذی
یدالله شادمانی، بازیگر سریال «روزی روزگاری آبادی» درباره نقش خود در این قصه اظهار کرد: شخصیت من در این داستان «علیمراد» یکی از خانهای روستاست که حالت کدخدامنشی دارد. ما دو روستا در این قصه داریم که علیمراد، کدخدامنش یکی از آبادیهاست؛ او بسیار موذی و بهاصطلاح آب زیرکاه است و میخواهد کلاه سر دیگران بگذارد و زمینها و پستههای اهالی را از دستشان دربیاورد. وی در توضیح مختصات این قصه و نقش خود گفت: «روزی، روزگاری آبادی» داستان معرفی پسته رفسنجان و خانمی است که مالک اصلی بوده و از آنجا رفته، اما حالا دوباره به دنبال اموالش است. این بازیگر پیشکسوت ادامه داد: همکاری با حسین سهیلیزاده بسیار خوب بود، چراکه او بسیار خوش اخلاق و وارد به کار بود. من موذیگری و قالتاق بودن علیمراد را دوست داشتم و اینها نقش را برای من خاص میکرد.
شادمانی در پاسخ به این سؤال که مهمترین چالش این کار را چه میداند، گفت: فاصله مکانی ما از تهران تا محل فیلمبرداری (زرندیه) خستهکننده بود. برایناساس صبح بسیار زود بیدار و راهی آنجا میشدیم و زمانی طولانی در راه رفتوبرگشت بودیم. به هرحال وقتی کاری را قبول میکنید تعهد دارید و باید سختیها را به جان بخرید. وی یادآور شد: پیام «روزی، روزگاری آبادی» این است که هرچه روراستتر و خوبتر باشید، زندگی بهتری دارید و با دروغ به جایی نخواهید رسید. شادمانی با اشاره به یکی از خاطرات پشتصحنه این سریال گفت: روزی نزدیک غروب در باغ و در همان زرندیه مشغول فیلمبرداری بودیم که سروصدا و همهمه همکارنمان بلند شد و دیدیم که عقرب بزرگی بالای ستون است؛ همه نگران بودند که این عقرب بر سرشان بیفتد. درنهایت آن را با چوب پایین انداختند و در شیشه کردند.