فریده دریامج از بازیگران پرکار دهههای شصت و هفتاد که در سریالهای ماندگار تلویزیون نقشآفرینی کرده، در یکی دو سال اخیر با حضور در سریالهای «سوجان» ساخته حسین تبریزی و «دونیمه ماه» به کارگردانی احمد معظمی دوباره به این عرصه بازگشته است.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در گفتوگویی صمیمی با فریده دریامج، بازیگر پیشکسوت از کارهای تازهاش، فعالیت در رادیو نمایش، دغدغههای هنریاش و نگاهی که به نسل امروز دارد، پرسیدیم. او با همان لحن آرام و صمیمی همیشگیاش از سالها تجربه و عشق به بازیگری گفت.
خانم دریامج، این روزها مخاطبان شما را بیشتر در قاب تصویر میبینند. کمی از حضورتان در آثار جدید و کارهایی که این روزها مشغولش هستید برایمان بگویید.
بله، خوشبختانه این روزها مجموعههای «سوجان» و «گذر رنجها» از شبکه آیفیلم بازپخش میشود و سریال «دونیمه ماه» کار احمد معظمی نیز روی آنتن شبکه سه است. در این کار نقش خانمی مسن را دارم که دختر داستان به او پناه میآورد و از او اتاقی اجاره میکند. البته نقش خیلی بلند و پر دیالوگی نیست؛ اما تأثیرگذار است و به نظر خودم از آن نقشهایی است که گرمی و مهربانی را منتقل میکند. من همیشه سعی کردهام در انتخاب نقشهایم به جنبه انسانی و تأثیر عاطفی شخصیت توجه کنم، و تأکید دارم که حتی اگر کوتاه باشد، باید در ذهن مخاطب بماند.
آیا در رادیو نمایش همچنان فعالیت دارید؟
در رادیو نمایش هم کموبیش فعال هستم؛ اما نه مثل گذشته. مدتی در بخش نمایشی یکی از برنامههای رادیو سلامت همکاری میکردم که بهتازگی ساختارش تغییر کرده و دیگر در آن برنامه حضور ندارم. الان کار نمایشهای رادیویی خیلی کمتر شده است، نهفقط برای من، بلکه برای همه. زمانی در رادیو نمایش، کارهای نمایشی بهصورت مرتب تولید میشد و ما دائم در حال تمرین و ضبط بودیم؛ اما امروز به دلایل مختلف، ازجمله شرایط اقتصادی و روند تغییرات رسانهای، این فعالیتها محدودتر شده است. بااینحال رادیو برای من همیشه خانه دوم بوده است و هنوز هم هر وقت فرصتی پیش بیاید، با عشق در این فضا کار میکنم.
اوقات فراغتتان را چطور میگذرانید؟
این روزها فرصت بیشتری برای کارهای شخصی و علایق خودم دارم. خیلی دوست دارم تئاتر ببینم، چون تماشای اجرای زنده همیشه الهامبخش است. مطالعه بخش دیگری از زندگی من است؛ کتاب، نمایشنامه، یا حتی شعر. تلویزیون هم تماشا میکنم.
فرزندان شما حالا بزرگ شدهاند. این تغییر در زندگی خانوادگی چقدر روی برنامهریزی روزمرهتان تأثیر گذاشته است؟
بله. سه پسر دارم که هر سه ازدواج کردهاند و سر زندگی خودشان هستند. من و همسرم حالا خیلی تنهاتر شدهایم. البته رفتوآمد داریم و مدام همدیگر را میبینیم؛ اما مثل گذشته نیست که خانه همیشه پر از سروصدا و رفتوآمد بچهها باشد. این قانون طبیعت است، فرزندان باید بروند و زندگی خودشان را بسازند. شاید از نظر ظاهری تنهاتر شدهایم؛ اما از نظر احساسی ارتباطمان زیاد است.
اهل سفر هستید؟ بهویژه گفتید در حال حاضر در شمال کشور هستید؟
بله. اتفاقاً همین حالا که با شما صحبت میکنم در گیلان هستیم. تازه از بازار محلی برمیگردیم و هوا واقعاً بهاری و دلانگیز است. بچههای من هر سه در رشت زندگی میکنند و ما هرسال چند بار میآییم پیششان. این سفرها خیلی روحیهام را تازه میکند. دیدن طبیعت، حرفزدن با مردم، واقعاً مردم ما خیلی حقشناس هستند، برایم لذتبخش و همهاش برایم مثل شارژ دوباره زندگی است. به نظرم اگر بتوانیم حتی سفرهای کوتاه و کمهزینه داشته باشیم، حالمان واقعاً بهتر میشود.
در میان نقشهایی که تا امروز ایفا کردهاید، کدامیک برایتان از نظر احساسی یا فنی چالشیتر و ماندگارتر بوده است؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم، چند نقش خیلی در خاطرم مانده است. یکی از آنها مربوط به سریالی بود به نام «فقط بهخاطر تو» که فکر میکنم سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳ تولید شد و برای ماه رمضان روی آنتن رفت. نقش زنی را بازی میکردم که کارگاه خیاطی داشت و به خانمهای بیسرپرست کمک میکرد تا شغلی پیدا کنند. نقشی بود سرشار از حس انساندوستی و تأثیر عاطفی. خیلی از مردم هنوز هم آن مجموعه را بهخاطر دارند. کار دیگری هم بود به نام «قدم خیر» کار آقای مسعود فرزنده که در آن نقش زنی گیلانی را بازی میکردم. دیالوگهایم به زبان گیلکی بود و زیرنویس فارسی داشت. این فیلم در چند جشنواره شرکت کرد، از جمله جشنواره کودکونوجوان اصفهان که در آنجا جایزه هم گرفت. بازی در نقشهای بومی همیشه برایم جذاب بوده است چون بخشی از فرهنگ و زبان سرزمین ما را زنده میکند. بهتازگی هم سریالی دارم با عنوان «سرخدار» به کارگردانی آقای مسعود فرخنده که درباره قاچاق چوب است. تصویربرداری این سریال در جنگلهای شمال انجام شده است و فضای دیدنی و متفاوتی دارد و بهزودی پخش خواهد شد و امیدوارم مردم دوستش داشته باشند.
چندین دهه است که در عرصههای مختلف هنر فعال هستید. رمز این تداوم و باانرژی بودن چیست؟
واقعیتش این است که عشق به کار، بزرگترین انگیزه است. اگر عشق نباشد، هیچچیز معنا ندارد. در تمام این سالها، حتی زمانی که کار کم شده یا شرایط سخت بوده است، سعی کردهام با امید و احترام به حرفهام ادامه بدهم. بههرحال در سالهای اخیر، فرصت کار برای بازیگران کمتر شده است. این فقط شامل من نمیشود، بلکه خیلی از همکاران باسابقه و حتی تازهکارها دچار رکود شدهاند. متأسفانه بسیاری از بازیگران خوب ما خانهنشین شدهاند. بااینحال من فکر میکنم باید امید داشت، چون هنر همیشه راه خود را پیدا میکند. ما اگر عشق و صداقت داشته باشیم، حتی در کمکاری هم میتوانیم مؤثر بمانیم.
بهعنوان هنرمندی که تجربیات زیادی در سینما، تلویزیون، تئاتر و رادیو دارید، جایگاه پیشکسوتان را در ساختار هنری امروز کشور چگونه میبینید؟
متأسفانه دیگر مثل گذشته نیست. زمانی احترام به بزرگان هنر و استفاده از تجربه آنها بخشی از فرهنگ ما بود. کارگردانها و تهیهکنندهها میدانستند حضور یک بازیگر باتجربه میتواند به کارشان روح و عمق دهد. نسل جوان کمتر به تجربه ما رجوع میکند. شاید گمان میکنند تجربه گذشته دیگر کاربردی ندارد، درحالیکه تداوم هر هنری بدون آموختن از گذشته ممکن نیست. در همه جای دنیا، بازیگران پیشکسوت بهعنوان الگو و سرمایه فرهنگی شناخته میشوند، امیدوارم در کشور ما هم چنین نگاهی تقویت شود.
و در پایان، اگر بخواهید پیامیبرای نسل جوان بازیگران بفرستید، چه میگویید؟
میگویم اگر واقعاً عاشق این کار هستید، آن را جدی بگیرید. بازیگری فقط دیدهشدن نیست، بلکه دانستن، احساس و تربیت درونی میخواهد. مطالعه کنید، تئاتر ببینید، تمرین کنید و از تجربههای قدیمیترها استفاده کنید. در این حرفه فراز و نشیب زیاد است؛ اما مهم این است که در هر شرایطی اصالت خودتان را حفظ کنید. من هنوز هم وقتی برای یک نقش روبهروی دوربین میروم، همان شوق سال اول را دارم، چون باور دارم هر پلان میتواند برای تماشاگر معنا داشته باشد.