در تاریخ رسانه ملی، نامهایی وجود دارد که تنها با عنوان شغلی یا جایگاه اداری شناخته نمیشوند؛ بلکه با روایتهایی که از زندگی، جنگ، فرهنگ و مردم ساختهاند، در حافظه جمعی جامعه ماندگار شدهاند؛ هنرمندانی که تجربه زیسته آنان از دفاع مقدس و سالهای پرحادثه انقلاب، بعدها در قاب تصویر و روایتهای ماندگار تلویزیونی جان گرفته است.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، آنان نماینده نسلی از فیلمسازان و برنامهسازاناند که هم در میدان نبرد حضور داشتهاند و هم در میدان روایت؛ کسانی که جنگ را نه صرفاً یک سوژه، بلکه بخشی از زندگی خود میدانند و همین تجربه، آثارشان را صادقانهتر و اثرگذارتر کرده است.
در این گزارش، پای گفتوگو با دو چهره باسابقه و اثرگذار صداوسیما نشستهایم؛ عبدالرحمن شلیلیان و علی بهادر. هر دو از نسل هنرمندانی هستند که سالهای دفاع مقدس را از نزدیک لمس کردهاند و سپس با دوربین و قلم، تلاش کردهاند روایتگر حماسه، فرهنگ مقاومت و امید باشند. گفتوگو با این دو هنرمند، مرور یک کارنامه حرفهای نیست؛ سفری است در میان خاطرات جنگ، تجربههای هنری و نگاه آنان به آینده هنر و رسانه در ایران.
از کوچههای خرمشهر تا قاب تصویر
خیلیها جنگ را در کتابها خواندهاند یا در فیلمها دیدهاند، اما برای بعضی هم، جنگ نه یک واقعه در دوردست که میهمان ناخواندهای بود که به خانهشان قدم گذاشت. عبدالرحمن شلیلیان، تهیهکننده ارشد رسانه ملی و کارگردان خوشنام سینما و تلویزیون، از همین تبار است؛ مردی که الفبای مقاومت را در کوچهپسکوچههای خرمشهر آموخت و بعدها همان غیرت و حماسه را بهزبان تصویر ترجمه کرد. او که فارغالتحصیل دانشکده سینما و تئاتر است، از سال ۱۳۷۱ وارد سازمان و عرصه تولید شد و بیش از سه دهه، عمر خود را وقف هنر متعهد کرد.
کارنامه حرفهای شلیلیان، آینهای از تنوع آثار و دغدغهمندیهای اوست. او که فعالیتش را با ساخت مستند «هنر در جنگ» آغاز کرد، 18 سال از عمر حرفهای خود را در گروه کودک و نوجوان شبکه یک گذراند. ثمره این سالها، خلق مجموعههای داستانی ماندگاری چون «ماه و شب»، «گنج و مه» و «زمین آسمانی»، «خط صاف»، «حسینیه» و مجموعهمستندهای «بچههای مسجد»، «ما و شما»، «بسیج»، «مجلس طفلان»، «ماه نو» و ... بود، اما بلندپروازی هنری او به دنیای کودک محدود نشد؛ همکاری با استاد امرالله احمدجو در سریال خاطرهانگیز «تفنگ سرپُر» بهعنوان دستیار اول کارگردان و درنهایت، ساخت سریال «بچههای گروهان بلال» که به مرحله تولید و پخش رسید. افتخارات بینالمللی او از جشنوارههای «واتیکان»، «رم» و «تونس» گرفته تا جوایز داخلی در جشنوارههای «عمار» و «مقاومت»، گواهی بر نگاه جهانی این هنرمند ایثارگر است. او حتی در روزهای بیمهری و انتقال به بخشهای ستادی، دست از دغدغههایش نکشیده و امروز در پی به تصویر کشیدن حماسههایی چون «دریادار بایندر» و «هفت وداع با حسنک» و طراحی کلی فیلمنامه «هفت اورنگ پادشاهی» است.
برای عبدالرحمن شلیلیان، جبهه رفتن یک انتخاب کلاسیک نبود؛ ضرورتی حیاتی بود. او میگوید: ما سراغ جنگ نرفتیم، جنگ به خانه ما آمد.
او که فرزند خرمشهر است با لبخندی تلخ از روزهای نوجوانیاش در مقاومت خرمشهر یاد میکند؛ روزهایی که جثه کوچکش با پوتینهای سنگین نظامی سازگار نبود. او میگوید: پوتینها برایم سنگین بود، پس دمپایی میپوشیدم. وقتی دمپایی در میان شیشهخردهها و کابلهای برق کوچهها پاره شد، با تکهای سیم برق و طناب آن را به پایم بستم تا بتوانم بدوم و دفاع کنم. این تصویر نوجوان اسلحهبهدستی که با پای زخمی در کوچهها میدوید، مصداق عینی کلام امام(ره) است که فرمود: انقلاب ما، انقلاب پابرهنگان بود.
نوجوانیاش را در میان غرش توپها و دفاع از مرزهای شهرش گذراند. شلیلیان از روزهای سخت مقاومت ۳۴روزه خرمشهر تا عملیاتهای بزرگی چون بیتالمقدس، کربلای ۴ و ۵ و والفجر ۸ را با تمام وجود لمس کرده است. در میان تمام خاطرات، او از «تک شلمچه» در روزهای پایانی جنگ بهعنوان سختترین و ناگوارترین لحظاتی یاد میکند که بر او و همرزمانش گذشته است؛ روزهایی که نوجوانان آن سالها را وارد دنیایی نو کرد.
شلیلیان معتقد است آنچه نبردهای اخیر (مانند جنگ ۱۲روزه و رمضان) را به پیروزی نزدیک کرده، تکیه بر فرهنگ غنی هشت سال دفاع مقدس است. از نگاه او، زمان در جنگ ما معجزه کرد؛ هشت سال ایستادگی باعث شد یک واقعه نظامیبه یک فرهنگ ماندگار، عرفانی و ملی تبدیل شود. او بر این باور است که این فرهنگ متعالی، امروز به الگویی برای تمام ملتهای تحتستم تبدیل شده تا در برابر استکبار قد علم کنند.
بخش مهمی از سخنان این هنرمند ایثارگر به شخصیت والای رهبر شهید اختصاص دارد. او با افسوس میگوید: نادانستههای ما از ابعاد وجودی ایشان بسیار بیشتر از دانستههایمان است؛ شخصیتی که در تراز جهانی، صاحبنظری فکور در ادبیات، فرهنگ و سیاست بود.
شلیلیان با استناد به یک جمله تاریخی میگوید: ارزش و وزن یک مرد را باید از دشمنانش فهمید. وقتی میبینیم شقیترین و پستترین انسانهای روی زمین در مقابل رهبر ما ایستادند، حقانیت و بزرگی ایشان ثابت میشود.
او همچنین ابراز امیدواری میکند که خلف صالح ایشان، آیتالله سید مجتبی خامنهای، با همان صلابت، اقتدار و نگاه دوراندیشانه، مسیر پدر را ادامه دهند؛ مسیری که در آن هیچگاه سایه ترس بر سیمای رهبری ننشست. شلیلیان پس از ۳۱ سال خدمت صادقانه در رسانه ملی، خطاب به جوانانی که میخواهند وارد عرصه فیلمسازی شوند، یک کلمه میگوید: عشق. او معتقد است فضای هنر، بستر کارهای عادی و خطی نیست، بلکه مسیری پرفرازونشیب است که پشتکار فراوان، اراده پولادین و نگاه عمیق و تحلیلگرانه را میطلبد. ازنظر او، هنرمند باید ابتدا موضوع را در جان خود تحلیل کند و سپس آن را به روی کاغذ و قاب تصویر بیاورد.
روایت یک عمر تصویرگری حماسه
برخی چهرهها در سازمان صداوسیما، پیشاز آنکه با عناوین اداری شناخته شوند، با آثار ماندگارشان در حافظه جمعی مردم حک شدهاند. علی بهادر، یکی از همین چهرههاست؛ هنرمندی که الفبای کار را از خبر شروع و در جبههها مشق عشق نمود و سرانجام با خلق مجموعههایی چون «بهترین تابستان من»، لبخند و حماسه را به خانههای مردم آورد.
مسیر حرفهای علی بهادر به زمستان سال ۱۳۶۰ بازمیگردد. او که دانشآموخته کارگردانی و کارشناسیارشد ادبیات نمایشی است، فعالیت خود را از واحد خبر مرکز همدان آغاز کرد. شش سال حضور در سنگر اطلاعرسانی، خبرنگاری و مستندسازی، از او چهرهای پخته ساخت تا با دستی پر وارد دانشکده صداوسیما شود. او همزمان با تحصیل، در «گروه جنگ» شبکه اول (که بعدها به گروه حماسه و دفاع تغییر نام یافت) مشغول به کار شد. نخستین اثر درخشانش در سال ۱۳۷۰، مستندی به نام «زندگی» بود؛ روایتی تکاندهنده از جانباز سرافراز محسن محسنی است که در ۱۶سالگی دستها و چشمان خود را تقدیم انقلاب کرده بود. این مستند با کسب جوایز متعدد، نوید ظهور کارگردانی دغدغهمند را داد.
نقطهعطف کارنامه هنری بهادر، سال ۱۳۷۵ و کارگردانی سریال «بهترین تابستان من» بود. این مجموعه که نخستین طنز دفاع مقدس محسوب میشد، به چنان محبوبیتی دست یافت که در زمان پخش، رتبه نخست بینندگان را در میان تمام شبکهها کسب کرد و تا سال ۱۴۰۳ نیز بارها بازپخش شد. او پساز مدتی مدیریت واحد دوبلاژ شبکه یک سیما، سریال «عشق سالهای جنگ» را بر اساس رمانی به همین نام کارگردانی کرد تا بار دیگر پیوند میان ادبیات و تصویر را مستحکم کند.
بخش مهمی از کارنامه علی بهادر به دوران مدیریت او در گروه حماسه و دفاع شبکه یک بازمیگردد. در این سالها، او نهتنها به تولید مستندهای ماندگار همت گماشت، بلکه زمینهساز تولید آثار فاخری همچون «خوشرکاب»، «خوشغیرت» و طرح عظیم «در چشم باد» (تا پیشاز مرحله فیلمبرداری) شد. وی با تواضعی مثالزدنی، توفیق این آثار را در گرو تلاش گروهی و همکاری صمیمانه همکاران آن دوران میداند.
علی بهادر که خود بیش از ۱۸ ماه سابقه حضور در جبهههای دفاع مقدس را دارد و در چند عملیات نیز شرکت کرده، معتقد است که ماهیت جنگها تغییر کرده است. او با مقایسه دفاع مقدس با نبردهای اخیر (جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان) میگوید: در دفاع مقدس، حماسه در جبههها بود و شهرها تا پیشاز جنگ شهرها، آرامش نسبی داشتند؛ اما در نبردهای اخیر دشمن با بهرهگیری از هوش مصنوعی، هواگردهای رادارگریز و جنگ الکترونیک، قلب زندگی مردم را هدف گرفته است. او جنایات اخیر را سیاهتر از اقدامات هیتلر و موسولینی توصیف میکند و معتقد است دشمنی که در میدان حریف رزمندگان نمیشود، به کشتار کودکان و دانشآموزان برخاسته است.
این هنرمند پیشکسوت، با اشاره به جنایت هولناک شهادت بیش از 150 دانشآموز مینابی در جریان جنگ رمضان، آن را نقطهعطفی در وقاحت دشمن میداند. وی جنایت استکبار در به شهادت رساندن مقام معظم رهبری و فرماندهان جانبرکف را خیالی باطل برای فروپاشی ایران میداند و تأکید میکند: این واقعه دردناک، برخلاف تصور دشمن، موجب همبستگی وصفناپذیری شد؛ تاجاییکه حتی منتقدان داخلی نیز در مواجهه با دشمن خارجی «ید واحده» شدند و با حضور حماسی خود به جهان فهماندند که در حفظ ایران لحظهای غفلت نخواهند کرد. مدیریت جنگ و حماسهآفرینی رزمندگان در جنگهای اخیر، حقیقتاً جهان را به حیرت واداشت.
علی بهادر در پایان، خطاب به جوانان ایرانزمین، یک عمر خدمت صادقانه خود را در این جمله خلاصه میکند: تاریخ و اوضاع امروز ایران را همواره به خاطر داشته باشید. آینده، عزت و استقلال این سرزمین به دست شما رقم خواهد خورد. اجازه ندهید هیچ قدرتی جرئت نگاه طمعآلود به این خاک مقدس را پیدا کند.
نگاهی کوتاه به کارنامه هنری علی بهادر
سریالها: بهترین تابستان من، عشق سالهای جنگ، شب هزارویکم، برکت، مشتریمداری
فیلمهای سینمایی و تلهفیلم: قدم زدن در بهشت، ارثیه پرماجرا، شاهزاده و گدا؛ مجموعههای مستند شاخص: نوروز در ازبکستان (برنده دو جایزه از جشنواره دفاتر خارج از کشور صداوسیما)، بدخشان بام جهان (تولیدشده در تاجیکستان)، مستند زندگی (برنده سه جایزه از جشنوارههای دفاع مقدس و رشد)، آثار داستانی کوتاه: آن شب، گردنبند، تألیف: تهیه و تدوین کتاب مرجع «گاز؛ انرژی پاک با نیم قرن تلاش».