گفتوگوی ما با علی گورانی، تدوینگر سریال بادار، تصویری روشن از اهمیت حیاتی تدوین در شکلدهی به هویت و روح یک اثر نمایشی، بهویژه در بستر فرهنگی و طبیعی منحصربهفرد سیستان و بلوچستان ارائه داد. تجربیات و دیدگاههایش نشان داد که تدوینگر تنها یک ناظر فنی نیست، بلکه خالقی است که با انتخاب هوشمندانه پلانها، تنظیم دقیق ریتم و هارمونی با موسیقی و صدا، میتواند لایههای عمیقتری از داستان و احساس را به مخاطب منتقل کند.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، این اقدام، مجموعه داستانی «بادار» با بهرهگیری از بازیگران، عوامل پشتصحنه و داستان پردازان بومی، فضایی را فراهم آورده است که استعدادهای نهفته در سیستان و بلوچستان بتوانند خود را بروز دهند. ضمن ایجاد اشتغال و انگیزه در میان جوانان مستعد، باعث میشود تا روایتها و داستانها با اصالت و باورپذیری بیشتری به تصویرکشیده شوند. این گفتوگوی پایگاه اطلاعسانی سازمان صداوسیما اختصاص یافته به پشتصحنه سریال پرمخاطب این شبهای تلویزیون، سریالی که این شبها مهمان خانههای شماست و ما را هم با خودش به سیستان و بلوچستان، سرزمینی با فرهنگ غنی و طبیعت بکر میبرد. اما چه کسی پشت این قابهای زیبا و روایت دلنشین قرار دارد؟ در اینجا با علی گورانی، تدوینگر سریال بادار گفتوگو کردیم تا پرده از چالشها، خلاقیتها و نگاه خاصش به این اثر برداریم.
چه عواملی باعث شد تا مسئولیت تدوین سریال بادار به شما سپرده شود؟
از مدتی قبل با گروه تولید سریال ارتباط کاری داشتم و تجربههای همکاری قبلی باعث شد که یک شناخت و اعتماد متقابل شکل بگیرد. وقتی پروژه بادار کلید خورد، با توجه به حساسیت موضوع و حجم بالای تصاویر، کارگردان و تهیهکننده به دنبال تدوینگری بودند که هم از نظر فنی مسلط باشد و هم بتواند فضای فرهنگی و بومیکار را به خوبی درک کند. خدا را شکر این اعتماد به من شد.
اولینبار که تصاویر ضبط شده از سیستان و بلوچستان به دستتان رسید، چه حسی داشتید و چه چیزی بیش از همه توجه شما را جلب کرد؟
راستش را بخواهید، اولینبار که تصاویر به دستم رسید، حس کردم با دنیای تازهای روبهرو شدم. طبیعت سیستان و بلوچستان، مخصوصاً دشتهای پهناور و زندگی روزمره مردم، برای من خیلی چشمگیر بود. چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، اصالت و سادگی نگاه دوربین به زندگی مردم بود؛ تصاویری که نهفقط زیبایی بصری داشتند، بلکه حامل یک هویت فرهنگی عمیق بودند. برای من بهعنوان تدوینگر، این جذابیت دوچندان بود چون باید طوری روایت ساخته میشد که این روح و اصالت در طول سریال حفظ شود.
تدوین سریالی که در منطقهای با فرهنگ و طبیعت خاص مثل سیستان و بلوچستان تصویربرداری شده، چه چالشهای منحصر به فردی را برای شما ایجاد کرد؟
تدوین بادار برای من تجربهای واقعا متفاوت بود. چون این سریال فقط یک روایت داستانی نبود؛ در دل خودش فرهنگ، طبیعت و زیستبوم منحصربهفرد سیستان و بلوچستان را حمل میکرد. مهمترین چالش برایم این بود که در ریتمدهی به قصه، این اصالت فضا حفظ شود. نباید سرعت بیش از حد باعث میشد از تأمل و زیبایی قابها کم شود و نباید کندی ریتم باعث خستگی مخاطب میشود. از طرف دیگر، تصاویر بومی، چه از زندگی مردم و چه از طبیعت، بهقدری پرجزئیات و پر از رنگ و حس بودند که انتخاب درست پلانها کار سادهای نبود. باید بین روایت درام و نمایش زیباییهای منطقه تعادل ایجاد میکردم. این تعادلسازی یکی از اصلیترین چالشها و در عین حال لذتبخشترین بخش تدوین برایم بود.
با توجه به روح کلی سریال بادار که ریشه در فرهنگ سیستان دارد، شما به دنبال چه سبک و سیاق تدوینی بودید؟
از همان ابتدا برایم مهم بود که سبک تدوین با روح کلی سریال هماهنگ باشد. بادار قصهای اجتماعی است که ریشه در فرهنگ و زیستبوم سیستان دارد؛ بنابراین من سعی کردم از شتابزدگی پرهیز کنم و به تصاویر فرصت نفس کشیدن بدهم. در ریتمدهی، به جای استفاده از برشهای سریع و هیجانی، بیشتر به تداوم و آرامش توجه کردم تا تماشاگر بتواند با فضا و شخصیتها ارتباط عمیقتری بگیرد. البته در صحنههایی که بحران یا گره داستانی پررنگتر میشد، از ریتم تندتر و برشهای کوتاهتر استفاده کردم تا تضاد بین لحظههای آرام و پرتنش بیشتر حس شود. به نظرم همین ترکیب، یعنی حفظ اصالت فضا در کنار ضرباهنگ دراماتیک، توانست کمک کند تا قصه هم جذاب باشد و هم هویت بومیاش حفظ شود.
نقش تدوین تا چه حد در انتقال حس و حال، موسیقی و ریتم سریال بادار تاثیرگذار بود و چگونه این هماهنگی را ایجاد کردید؟
تدوین در بادار نقش بسیار کلیدی داشت، چون نهتنها روایت داستانی را پیش میبرد، بلکه حس و حال منطقه و موسیقی بومی را هم منتقل میکرد. در سیستان و بلوچستان، فضای بصری و موسیقی هر دو پر از ریتمهای خاص و رنگ و بوی فرهنگ محلی هستند؛ اگر تدوین با آنها هماهنگ نباشد، حتی زیباترین تصاویر هم اثرگذاریشان را از دست میدهند. برای هماهنگی با موسیقی و قصه، ابتدا هر سکانس را بر اساس حس و حال آن بخش از داستان تحلیل کردم و سپس ریتم برشها و طول پلانها را طوری تنظیم کردم که با ضربآهنگ موسیقی محلی و جو محیط هماهنگی داشته باشد. در لحظات آرام و شاعرانه، پلانها طولانیتر میماندند تا تماشاگر با محیط و شخصیتها همراه شود و در صحنههای پرتنش یا دراماتیک، ریتم سریعتر میشد تا حس تعلیق و هیجان منتقل شود. به نظرم همین دقت در تدوین بود که کمک کرد سریال هم از نظر بصری جذاب باشد و هم حس واقعی سیستان و بلوچستان و موسیقی بومی آن را به مخاطب منتقل کند.
در فرآیند تدوین، انتخاب پلانها بر چه اساسی صورت میگرفت و آیا تمرکز ویژهای بر نمایش زیباییهای بصری سیستان و بلوچستان داشتید؟
در تدوین بادار انتخاب پلانها همیشه با نگاه همزمان به روایت داستان و هویت بصری منطقه صورت میگرفت. اولویتم این بود که هر پلان نه تنها جزئی از داستان باشد، بلکه حس و حال محیط و زندگی مردم سیستان و بلوچستان را هم منتقل کند. زمانی که با حجم بالایی از تصاویر مواجه میشدم، معیار اصلی انتخاب، تناسب پلان با احساس لحظه و فضای سریال بود. در عین حال، همیشه تلاش میکردم زیباییهای بصری منطقه، از دشتهای وسیع و تالابها گرفته تا جزئیات زندگی روزمره مردم، به شکل طبیعی و اصیل در سریال دیده شود، بدون این که ریتم یا روایت قصه لطمه بخورد. این تعادل بین داستان و نمایش محیط، چالش اصلی و در عین حال لذتبخشترین بخش کار تدوین بود.
آیا صحنه یا سکانس خاصی در سریال بادار وجود دارد که از تدوین آن رضایت بیشتری داشته باشید؟
بله، یکی از سکانسهایی که از تدوین آن واقعاً راضی هستم؛ صحنهای است که نیلوفر کوخانی و محمد رشنو روبهروی هم بازی دارند. به نظرم از لحاظ دراماتیک و بازی، بهترین سکانس بود. تمرکز من روی این بود که تغییرات ریتم به شکل طبیعی حس گذر زمان و آرامش محیط را منتقل کند و در عین حال ارتباط مخاطب با شخصیتها حفظ شود. با دقت در انتخاب طول پلانها و هماهنگی با موسیقی محلی، توانستم حس همزمان زیبایی بصری محیط و لحظات انسانی را منتقل کنم. برایم این سکانس نمونهای از تعادل بین روایت داستان و نمایش دراماتیک بود و دلیل اصلی رضایتم از آن همین هماهنگی بود.
تدوینگر برای انتقال درست فرهنگ و هویت یک منطقه (مانند سیستان و بلوچستان) در یک اثر نمایشی، باید به چه نکاتی توجه کند؟
به نظرم، نقش تدوینگر در انتقال فرهنگ و هویت یک منطقه بسیار حساس و مهم است. اول از همه، باید با روح و ریتم زندگی محلی آشنا باشد تا بتواند تصمیمهای درستی درباره طول پلانها، برشها و ریتم کلی اثر بگیرد. دوم، انتخاب تصاویر و ترتیب آنها باید طوری باشد که هم روایت داستان پیش برود و هم جلوههای فرهنگی و طبیعی منطقه به شکل واقعی و اصیل دیده شوند. هیچگاه نباید زیبایی بصری یا عناصر فرهنگی قربانی ریتم یا هیجان داستان شوند؛ بلکه باید با دقت و توازن، این دو در کنار هم قرار گیرند. سوم، هماهنگی با موسیقی و صداگذاری محلی اهمیت زیادی دارد، چون صدا و تصویر با هم هویت منطقه را منتقل میکنند و تدوینگر مسئول ایجاد این هماهنگی است. در نهایت، تدوینگر باید همیشه حس احترام و دقت به فرهنگ و مردم منطقه را در کار خود حفظ کند تا اثر نه تنها زیبا، بلکه معتبر و تأثیرگذار باشد.
در پایان، چشمانداز شما برای حرفه تدوین در ایران چیست؟ چه تغییراتی را در این حوزه مشاهده میکنید و چه آرزوهایی برای آینده آن دارید؟
به نظرم حرفه تدوین در ایران روزبهروز اهمیت بیشتری پیدا میکند و جایگاه آن در تولید آثار نمایشی و سینمایی به مراتب حرفهایتر شده است. در سالهای اخیر، تدوینگرها نه تنها نقش فنی، بلکه نقش روایتگر و شکلدهنده احساسات مخاطب را پیدا کردهاند. یکی از تغییرات مهم، دسترسی بیشتر به ابزارهای پیشرفته و نرمافزارهای تدوین است که امکان خلاقیت و دقت بالاتر را فراهم کرده و باعث شده کیفیت آثار به شکل ملموسی افزایش یابد. از طرف دیگر، توجه بیشتر به هویت فرهنگی و بومی در روایتها هم فرصتهای تازهای برای تدوینگران ایجاد کرده تا با نگاه خلاقانه و حساسیت فرهنگی، اثرگذاری آثار را بیشتر کنند. آرزویم این است که تدوین در ایران همچنان حرفهایتر، خلاقانهتر و معتبرتر شود و جایگاه تدوینگر به عنوان یک شریک اصلی در خلق داستان بیش از پیش شناخته شود. همچنین امیدوارم فرصتهای بیشتری برای تجربه، یادگیری و حضور در پروژههای متنوع داخلی و بینالمللی فراهم شود.
مریم کریمی - خبرنگار