سریال تلویزیونی «رویای ریحانه» که هر شب ساعت 21:15 از شبکه دو سیما پخش میشود، این روزها با تمرکز بر زندگی پرفراز و نشیب کارمندان زایشگاهها، مادران و موضوع حساس تولد، توانسته نگاه مخاطبان را به خود جلب کند. در پشت صحنه این اثر جذاب به موضوعاتی چون چالشهای کادر درمان و نگرانیهای خانوادهها در مورد آینده فرزندان و همچنین پررنگ کردن امید در زندگی میپردازد، میثم حسنزاده، که پیش از این سابقه کارگردانی در ژانرهای اجتماعی را داشته، ساخت این مجموعه را چالشی بزرگ و مسئولیتی عاطفی در جامعه میداند. در این گفتوگو، حسنزاده از انگیزههایش برای پرداختن به تولد نوزاد بهعنوان نماد امید و همچنین استفاده از تکنیکهای بصری و روایی او برای انتقال عمق بحران در زایشگاه پرده برمیدارد.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، سریال رویای ریحانه فراتر از یک درام پزشکی یا اجتماعی صرف است؛ این اثر با تکیه بر تضاد بنیادین میان رنج و امید در فضایی به نام زایشگاه، توانسته است پیامی عمیق درباره تداوم زندگی و مسئولیتپذیری انسانی منتقل کند. دستاورد اصلی این مجموعه ایجاد پیوند عاطفی با مخاطب از طریق به تصویر کشیدن صادقانه دغدغهها و در عین حال، برجستهسازی موضوع امید، با تولد فرزندان است.
- آیا در گذشته هم کارگردانی اینچنین اثری را بر عهده داشتید؟
بله پیش از «رویای ریحانه»، تجربه کارگردانی در حوزههای اجتماعی، خانوادگی و ژانرهای مختلف را داشتم؛ آخرین ساختهام فیلم سینمایی «دوار» با موضوع اجتماعی بود که در بیش از سی جشنواره خارجی و داخلی حضور داشت و جوایز متعددی را کسب کرد. اما این اولین بار بود که با مجموعهای مواجه شدم که تمرکز اصلیاش روی یک زایشگاه و بحرانهای واقعی آن بود. این تجربه برایم چالشبرانگیز، جذاب و در عین حال فرصتی طلایی برای نشان دادن زندگی واقعی کارمندان، پزشکان و خانوادهها در زمان تولد فرزندانشان بود. درواقع کودک همواره نماد شروع دوباره، امید و پاکی در زندگی است. برای من کارگردانی اثری که محور اصلیاش تولد و کودک است، نه فقط یک پروژه کاری، بلکه یک مسئولیت اجتماعی، عاطفی و انسانی بود. این اثر در ابتدا از طرف خانه تولیدات جوان سیمرغ به من پیشنهاد شد و من هم پذیرفتم.
- وقتی فیلمنامه را خواندید، کدام صحنه یا ایده اولیه، بیش از همه شما را برای کارگردانی این سریال پرچالش ترغیب کرد؟
آنچه بیش از هر چیز من را جذب کرد، موضوع تولد کودک و فرزندآوری بود. بچه همیشه نماد معصومیت و امید است. در دل همه بحرانها و کمبودهای که وجود داشت، تصویری از نوزادی دیدم که با گریهاش انگار زندگی دوبارهای آغاز میکند. این تضاد میان سختیهای زایشگاه و اولین لبخند یا گریه کودک، برایم بسیار جذاب بود. احساس کردم این داستان فقط درباره بحران نیست، بلکه درباره تولدی دوباره و تزریق امید به جامعه است و مثل دانهای است که از دل تاریکی جوانه میزند. همچنین صحنه تلاش شبانهروزی یک پرستار برای نجات جان نوزادی در شرایط بحران، مرا تحت تأثیر قرار داد و فهمیدم که این داستان میتواند هیجانآور و احساسی باشد.
- چگونه توانستید تلاش شبانهروزی کارمندان و نگرانی برای آینده زایشگاه را در قاب تصویر بیاورید تا مخاطب عمق بحران را درک کند؟
تمرکز اصلی ما روی نگاه و رفتار شخصیتها بود؛ نگاههای پر از استرس و نگرانی، دستهای لرزان و سکوتهای کوتاه اما پرمعنا. از نظر بصری، از نورپردازی ملایم و گاهی خفقانآور برای نشان دادن فشار استفاده کردیم و وقتی نوزادی متولد میشد، نور گرم و قابهای نزدیک روی چهرهها موجب تضاد میان حس امید و اضطراب میشد. سرعت روایت نیز طوری طراحی شد که مخاطب بتواند همزمان با لبخند و گریه نوزادان، طنین زندگی و امید را در دل بحران تجربه کند.
- با توجه به هدف اصلی سریال در انگیزهسازی فرهنگی برای فرزندآوری، فکر میکنید رویای ریحانه تا چه حد توانسته در تغییر نگرش جامعه موثر باشد؟
در زندگی مدرن، تصمیمگیری برای فرزندآوری دشوار شده است. اما ما در رویای ریحانه سعی کردیم نشان دهیم که حتی در دل بحران، تولد یک نوزاد میتواند نماد امید و انگیزهای تازه در زندگیشان باشد؛ که این مهم بسیار فراتر از مسائل مادی است. شخصیتهای سریال از دل زندگی واقعی مردم شکل گرفتند تا مخاطب با آنها همذات پنداری کند. فکر میکنم سریال توانست یک تجربه انسانی و قابل لمس ارائه دهد که نشان میدهد حتی در شرایط سخت اقتصادی، فرزند همچنان مظهر امید و پیوند خانواده است.
- فیلمنامه سریال بر اساس سوژههای واقعی نوشته شده است. آیا این واقعیتها توانسته است بخشی از مشکلات و همچنین زیباییهای زندگی خانوادههای ایرانی را به تصویر بکشد؟
قطعاً. همانطور که در سریال میبیند مشکلات مادی، معنوی و چالشهای روزمره والدین در سریال دیده میشوند اما در کنار آنها زیباییها و لحظات انسانی، مانند شادی والدین هنگام اولین ملاقات با نوزاد یا حمایت کارمندان و کادر درمان بیمارستان در این سریال بسیار مشهود است این واقعینمایی موجب شد تا مخاطبان، مشکلات و زیباییها را بهطور ملموس در کنار هم تجربه کنند.
- مهمترین مانع داستانی که با آن روبرو بودید و غلبه بر آن حیاتی بود، چه بود؟
بزرگترین مانع، ایجاد تعادل بین فضای شیرین و ملودرام سریال است که با لحظات کمدی همراه بود و در عین حال جدی و تأثیرگذار نگه داشتن شخصیت «ریحانه» بود. برای این کار، تصمیم گرفتم در پرداخت ریحانه به سراغ روش بازیگری استانیسلاوسکی بروم چراکه براساس این روش، بازیگر شخصیتش از درون شکل میگیرد و از تجربه شخصیاش استفاده میکند؛. چالش دیگر، نشان دادن بحرانهای زایشگاه بود. که با ایجاد تعادل بین لحظات بحران، امید و استفاده از شخصیتهایی که انرژی مثبت میدادند، حل شد. همچنین، هماهنگ کردن حجم بالای بازیگران مهمان که بسیاری از آنها تازهکار بودند، نیازمند تمرین و هدایت دقیق بود که در نهایت به نقطه قوت سریال تبدیل شد.
- کدام لحظات یا سکانسها را میتوان «نفسهای امید» در دل داستان دانست و چگونه آنها را برجسته کردید؟
سکانسهای تولد نوزاد و اولین لبخند والدین، لحظات واقعی نفس امید هستند. ما این لحظات را با موسیقی ملایم، نورپردازی گرم و قاببندی نزدیک از واکنش شخصیتها برجسته کردیم تا مخاطب شدت احساسات را حس کند و بداند که حتی در بحرانها هم زندگی جریان دارد.
- چه تصویری از رویای ریحانه (هم خود زایشگاه و هم مفهوم رویا) در ذهن شما شکل گرفت که سعی کردید آن را به تصویر بکشید؟
رویای ریحانه برایم تصویری از تلاشی مداوم، امید و انسانهایی است که در شرایط سخت، برای زندگی دیگران میجنگند. زایشگاه نمادی از زندگی واقعی است؛ جایی که سختی و شادی در کنار هم جریان دارد و خانوادهها آیندهای تازه را شروع میکنند. حتی در دوران بحران، تولد نوزادان ادامه دارد و ما تلاش کردیم تضاد بین شرایط سخت و این لحظات مقدس را با تغییر قاببندی و نورپردازی نشان دهیم تا حس مقدس بودن تولد در دل سختیها برجستهتر شود..
-مهمترین دستاورد روایی یا احساسی این مجموعه چه بود که زمینهساز و پل ارتباطی محکمیبرای مخاطب شد؟
مهمترین دستاورد، ایجاد ارتباط انسانی بین مخاطب و داستان بود. سریال توانست احساس همدلی، امید و همذاتپنداری با شخصیتها را منتقل کند. این تجربه احساسی، همان پل ارتباطی محکمی است که بین سریال و زندگی واقعی مردم ایجاد شده است.